بخشود . سپس چون در روزگار ابو حسين معز الدولهء بويه ، ابو القاسم به بغداد شد ، از او خواست تا گوهر را ببيند ، و ابو مخلد عبد اللّه بن يحيا را ميانجى كرد تا آن را بخرد ، ولى ابو القاسم از فروش خوددارى كرد ، سپس رضايت داد و به همان بهاى بازرگانان بصره ، قيمتگذارى شد . پس ابو مخلد گفت : بهاى يك حبه كه به هجريان داده شده است ، از آن كاسته شود ، پس سه هزار دينار به جاى چهل * و پنج هزار درم به او داده شد كه به حوالت خرما داران دريافت كرد .
ابو عبد اللّه بريدى ، ابو حسن بن اسد را به برهمزدن روابط او و برادرش متهم مىنمود . به امير ابو عبد اللّه گفته شده بود كه از مال ابو يوسف شانزده مليون درم نزد ابن اسد هست ، پس چون امير چيره شد ، دفترى برايش آوردند كه سپردههاى ابو يوسف در نزد مردم به خط خودش در آن نوشته شده بود ، ولى جز نزد ابن اسد هيچ سپرده نزد كسى در آن ثبت نشده بود ، پس سپرده را از ابن اسد مطالبه كرده ، او را كتك زد تا به آنچه در اختيار او بود خستوان شده ، به خانه رفته دو و نيم مليون درم فرستاد و پنهان شد و پيغام فرستاد كه نزد من چيزى ديگر نيست ، زيرا كه برادرش آنها را در گرفتاريهاى پى در پى يك سالهاش از من گرفت و به من نبشته داد ، كه امانت ( ابن اسد نزد ابو يوسف ) است . در پائين صفحهء اين دستنوشته كه يافت شد چنين نوشته شده بود : او [ ابن اسد ] در هر سال كارى برابر ضمان ( پيمان ) انجام داده است نه بابت سپرده . جمع كمبودهائى كه دستنوشت بجايش داشت ، نيز با كمبود اصلى ( سيزده مليون و نيم ) برابر شد . پس فغان ابو عبد اللّه بريدى در آمد كه : خون برادرم به گردن ابن اسد است . من به طمع مال ، برادرم را كشتم ، ولى مال به دست نيامد . سپس به او امان داد ، تا آشكار شد و به استدلال شفاهى پرداخت . او گفت : حق او از برداشت امسال آن نواحى بيش از چهار مليون است كه مال ياران او همچون ابو العلاء صاعد بن ثابت و پدرش و برادرش و ابو على انباريست كه فرار كرده است . پس قاضى ابو حسين نصرويه ميانجى او شد * .
روى هم رفته ابو عبد اللّه از آن راههاى زشت ، غير از دو نيم مليون درم ياد
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 85
مساهمون: أحمد بن محمد مسكويه الرازي
ص٨٥