منصوب گشت . ابو عبد اللّه ، لشكرى در نهر امير داشت كه در برابر لشكر امير ابو حسين احمد بن بويه ايستاده بود ، لشكرى ديگر نيز در « مطارا » داشت . گردان ديلمى ابو عبد اللّه بريدى ، زير دست غلامش يانس بودند كه او را دوست داشتند . ميان يانس و ابو حسين بريدى در باطن دشمنى بود ، چون ابو حسين به رياست نشست ،
هامش
[ = ] گرفتار آزمايشى خواهند شد ، كه از پس آن حقيقت روشن مىشود ، اينك اين رخ داد .
پس از اين نبايد با محارم همخوابگى كنيد ، آتشكدهها بايد خاموش شود ، كسى حق ندارد غلام بارگى كند ، انبيا را بزرگ داريد ! مردم فرياد برآوردند : هر روز براى ما حكمى ديگر مىآوريد . ابو طاهر مقدارى از دارائى را كه ابو الفضل گرد آورده بود به سران مردم داده ايشان را ساكت كرد .
ابن حمدان پزشك گويد : من پس از كشتن ابو الفضل در خدمت ابو طاهر بودم .
روزى « حجر اسود » را به من نشان داده گفت : اينست آنچه مسلمانانش مىپرستيدند . من گفتم نمىپرستيدند . او گفت : آرى مىپرستيدند . گفتم : تو بهتر مىدانى . روزى ديگر ديدم آن را در ميان پارچهء دبيقى پيچيده با مشك عطرآگين كرده است ، فهميدم كه آن را گرامى مىدارد .
سپس ميان ابو طاهر و مسلمانان جنگها در گرفت كه او را ضعيف كرد ، كشتارها از شمار يارانش نيز كاست تا ناچار از مسلمانان امان خواستند كه « حجر اسود » را باز گردانند و متعرض حاجيان نشوند ، و از هر حاجى يك دينار بستانند و نگهبانيش كنند مردم خوشحال شده ، مطمئنانه ، به حج رفتند ، او نيز چند برابر آنچه از حاجيان مىدزديد به دست آورد . اين ملعون بلائى بزرگ براى مسلمان بود و مدت حكومتش به درازا كشيد . برخى گويند : او پس از ربودن « حجر اسود » به هلاكت رسيد ولى ظاهر خلاف اين است . هنگامى كه اسلام ضعيف شد و حكومت عباسى به سستى گراييد ، قرمطيان و بدعتگران بر ايالتهاى كشور اسلام چيره شدند . فرمانرواى اندلس امير عبد الرحمان بن محمد اموى مروانى ادعاى خلافت نموده امير المؤمنين لقب گرفت ، شايسته آن نيز مىبود كه جهادگر و جنگجو و با هيبت بود . بيشتر آندلس را بگرفت ، ايالتهاى جزيره نيز پيرو او شد .
پايان آنچه مؤلف به خط خويش دربارهء ابو طاهر قرمطى در غير جايش نوشته بود ، و من آن را به اينجا آوردم . لا قوة الا باللّه . نوشتن اين مطالب نيز تلخى دارد . از خداوند بخشايش مىخواهم .