طاهر نيز نمىدانست كه ابو سعيد اين اسرار را به ابن سنبر [ 1 ] داده است . ابن سنبر به اصفهانى گفت : برو پيش ابو طاهر و به او بگو : من همان كسم كه تو و پدرت به نام من دعوت مىنموديد . اگر نشانى خواست ، تو اين اسرار ، به دو بنما . پس چون بر او دست يافتى ، ابو حفص را مىكشى ، مرد اصفهانى پذيرفته به نزد ابو طاهر رفت و نشانىها و اسرار را به دو داد ، ابو طاهر بىگمان شده ، برپا خاست و كارها به دو واگذاشت و به ياران گفت : اين همان مرد است كه شما را به او دعوت مىكردم ، اينك فرمان او راست . اينك مرد اصفهانى كه بر كار مسلط شد به پيمان ابن سنبر وفا كرده ابو حفص شريك را بكشت . سپس ابو طاهر و برادرانش را به كشتن هر كس كه مىخواست مأمور مىكرد و با اين عنوان كه ( فلانى بيمار شده است ) يعنى در دين ما شك كرده است ، دستور كشتن مىداد . پس سران و دانايان و رادمردان بسيار از ايشان را يك به يك بىچون و چرا بكشت . به هر كس فرمان كشتن پدر يا برادر يا پسرش را مىداد ، فورا مىكشت ، تا ابو طاهر * از وى بترسيد و شنيد كه در صدد كشتن او نيز برآمده است . او به برادرانش گفت : من دربارهء اين مرد دچار اشتباه شدهام . او نبايد « صاحب الامر » باشد ، كه سر دلها داند و هيچ نهان از او پنهان نماند و بيماران شفا بخشد و هر چه خواهد بكند . پس با قرار قبلى مادر خود را خوابانيده ، ازارى بر وى كشيده ، به نزد آن مرد رفته گفت : مادر ما بيمار است خواهش داريم به عيادت او بيا . چون آمده او را ديد گفت : اين بيمار بهبودى ندارد او را تطهير كنيد . ، يعنى او را بكشيد ! چون ايشان شنيدند به مادر گفتند : برخيز .
چون نشست ، به اصفهانى گفتند : او سالم است و تو دروغ گوئى ، پس او را بكشتند .
اينان هفت وزير داشتند برترين آنان « ابن سنبر » [ 1 ] بود . ابو طاهر ، برادر
هامش
[ ( 1 - ) ]M: سنبر به معنى دانشمند است ( اقرب الموارد و منتهى الارب ) گويا ريشهء پهلوى يا آرامى دارد . قنبر نام غلام افسانهآميز حضرت على ( ع ) كه او را ابو شعناء ( - دانشمند پير ژوليده مو ) نيز گفتهاند ، شايد از همين ريشه گرفته شده باشد .