گزارش كار سيف الدوله در واسط با تركان ، و ناصر الدوله در بغداد :
سيف الدوله ابو الحسن در واسط مىزيست و مىخواست لشكر را با تركان به بصره برد و آن را بگشايد . برادرش ناصر الدوله با مال به وى كمك مىكرد ولى به تركان سخت مىگرفت . توزون و خجخج [ 1 ] نسبت به سيف الدوله در واسط بىادب شده بودند و بر وى زور مىگفتند تا آنكه از ايشان خسته شده بود .
ناصر الدوله ابو عبد اللّه كوفى را با دو مليون درم و پنجاه هزار دينار نزد برادرش سيف الدوله فرستاده بود كه ميان تركان پخش كند پس توزون و خجخج ، پيش روى سيف الدوله بر او پريده بد گفتند * . سيف الدوله او را در بغل گرفته به خانهاى پنهان كرد و به آن دو گفت : چرا شرم نمىداريد ؟ با من دربارهء دبيرم شوخى مىكنيد ؟ سپس سيف الدوله با دبير خجخج توافق كرد كه خجخج ، براى گردآورى خراج به نفع خودش به مذار كه در تيول او بود برود ، با ابو على مسيحى دبير
هامش
[ = ] فرات را به عدل و كارگزارش ابو على نوبختى واگذاشت . عدل از راه مصادرت ، دو مليون درم به دست آورده دستش باز شد و مردانش بسيار ، ديلميان و تركان از بغداد با رقعهء درخواست به سوى وى مىآمده ، خلعت مىگرفتند . در پايان نيز گرفتارى عدل با ترفند سهلون دبير ناصر الدوله رخ داد . سهلون خواست نزد يانس مونسى به « رقه » رود عدل مانع شد . سهلون گفت : يارانت بسيار شدهاند و درآمد تو اندك است ، من از سوى ناصر به يانس مىنويسم كه رقه را به تو بسپارد . پس با هم رفتند ، و چون به « خانوقه » رسيدند ، سهلون گفت : بهتر است من پيش از تو نزد او بروم . چون گروگان از وى خواست گفت : اگر يانس ببيند كه تو پاى مرا گرفتهاى بيدار مىشود ، پس او را رها كرد و چون سهلون به رقه نزد يانس رسيد ، با او به بنى نمير نامه نوشتند و كمك خواستند .
همين كه عدل خبردار شد به نصيبين رفته با حسين بن سعيد بن حمدان رو در رو شده ياران عدل به حسين پناهنده شدند . حسين عدل و پسرش را اسير كرد [M: ابن اثير مىافزايد و عدل را ميل كشيده كور كرد ] و به نزد ناصر الدوله فرستاد . او ايشان را برد و شتر سوار نمود و به نمايش گزارد .
[ ( 1 - ) ] در تكمله : جوجوخ .