تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
درآمده مردم ترسيده ، مأيوس از صلح و آينده تاريك است . ديسم سران شهر و اعيان آن را براى گرفتن تعهد و امان‌نامه نزد مرزبان فرستاد تا مطمئن شود و به نزد او برود ، مردم نيز همين كار كردند و امان گرفتند . ابو عبد اللّه نعيمى نيز به مرزبان پيام داد ، كه سران شهر را نگاه دار ! و به شهر باز مگردان ، مگر پس از بيرون آمدن ديسم به سوى او ، مبادا حادثه‌اى رخ دهد و رأى او عوض شود . هر گاه سران مردم از شهر دور بمانند مردم جمع شده به ديسم فشار مىآورند كه امان گرفته‌اى برو ، دليلى براى ماندن ندارى من نيز آنقدر به او فشار خواهم آورد تا بيرون بيايد . مرزبان همين كار كرد . مردم شهر كه سران خود را در دست مرزبان ديدند ، به ديسم فشار آوردند ، تا بيرون آمد . چون خبر به مرزبان رسيد ديسم را پيشواز كرده گرامى داشت و به وعده‌ها وفا نمود و به ابو عبد اللّه نعيمى وزيرى داد . ابن محمود را گرفته تحويل وى داد . پس بر او و يارانش و سران شهر مجازات مالى بست و اموال فراوان به دست آورد و كار مرزبان رونق گرفت و * بر منبرهاى آذربايجان خطبه به نامش خوانده شد .

پند و اندرز :

بر خوانندهء اين كتاب است كه عبرت گيرد ، آيا بيچارگى اين پادشاهان دليلى جز بدكردارى داشته است ؟ همواره در انديشهء لذات و شهوات خود بوده ، از حال كار آگاهان غافل و از دانش وزيرانشان بىبهره مانده ، به كار لشكريان و سرداران رسيدگى نمىكردند . بيشتر بر قراردادها با دولتهائى غير قابل اعتماد تكيه مىكردند . كمتر به بررسى احوال پادشاهان گذشته مىپرداختند كه چگونه كار كشوردارى را به راه مىبردند . نخست آنكه ، ياران خود را به ديانت كه نگهبان رژيم و وسيلهء چيرگى بر دلهاى مردم است مجهز مىكردند ، ديگر آنكه كارگزاران خود را ، از راه خبرگزاران پاك دل كه چشم تيزبين هستند ، كنترل مىكردند و روز به روز ، لحظه به لحظه ، آنان را مىپاييدند ، از ترسانيدن ايشان تا ممكن بود خوددارى