ديسم كار ايشان را بررسى كرد چارهاى جز تكيه بر ديلميان نديد ، پس گروهى از بزرگان ديلم را بركشيد * ، كه صعلوك بن محمد بن مسافر و اسفار بن سياكولى و گروهى همانند ، از ايشان بودند ، گروهى نيز از موصل به دو پيوست كه مردى به نام على ابن فضل صولى از سرداران بجكم ( كه به سبب يك ناسازگارى ، بجكم او را بيرون رانده بود ) در ايشان بود . ديسم او را گرامى داشته مال بخشود ، تا ديلميان را فرا خويش آورد . پس چون ديسم به وسيلهء آنان نيرومند شد ، جاهائى را كه كردان گرفته بودند پس گرفت و گروهى از سردارانشان را بند كرد ، روز به روز بر شمار ديلميان افزود و از ايشان پشتيبانى گرفت . وزارت او را در اين هنگام ابو القاسم على ابن جعفر داشت كه از دبيران آذربايجان [ 1 ] بود . پس دشمنانش سخن چينيها كردند تا ديسم او را ترسانيد و او به طارم [ 2 ] گريخت تا به محمد بن مسافر پناهنده شود .
رسيدن وزير به آنجا مصادف شد با قيام دو پسر مسافر ، و هسوذان و مرزبان بر ضد پدرشان و گرفتن دژ او سميران [ 3 ] . سبب اين پيشآمد ترس پسران از بدخوئى و بد رفتارى پدر با خانواده بود ، كه ايشان را بىگناه بازداشت مىكرد . نخست و هسوذان از پدر ترسيد و به نزد برادرش مرزبان رفت كه در دژى در طارم بود . محمد بن مسافر فهميد كه تا ميان دو برادر را جدا نكند نمىتواند او را بگيرد ، پس به مرزبان دستور نوشت كه بيايد ، و هسوذان به برادر گفت : من پس از تو در اين دژ نمىمانم چه اگر از * تو جدا شوم مرا به بند خواهد كشيد . مرزبان گفت : پس با من بيا . در ميان راه ايشان پيامبر پدر را ديدند كه پنهانى به مردان دژ فرستاده بود كه چون مرزبان بيرون آمد شما و هسوذان را به بند كشيد و مواظب او و دژ باشيد ! پس ترس از پدر ، در هر دو يكسان شد . چون به دژ پدر رسيدند در حالى كه پدر به دژى
هامش
[ ( 1 - ) ]M: چنان كه خواهيم ديد گنوسيسم تند اين مرد او را از ديسم خارجىزادهء ضد على ( ع ) جدا كرد و به سوى مرزبان ، هم مذهب خود كشانيد ( خ 6 : 66 - 67 ) .
[ ( 2 - ) ]M: متن : طرم .
[ ( 3 - ) ]M: در خ 6 : 238 . شميران .