كردند گفته بود : « رفتار محمد بن عمر علوى او را بر اين كار واداشت « و همانگاه در گذشت و جنازهاش را به شهر او « كارزين » از بخشهاى فارس برده به خاك سپردند .
اين از پيشآمدهاى شگفت روزگار بود كه مردى از ترس سرزنش فرمانروايش خودكشى كرد . از خدا مىخواهيم ، ما را در پناه بدارد و پردهء زيباى مهر خود بر ما بگستراند .
عضد الدوله ، عبيد اللّه بن فضل را براى سرپرستى كارمندان مطهر و يكسره كردن كار فرمانرواى بطيحه [ مردابها ] به اردوگاه وى فرستاد ، تا هر گاه بايد مالى را بفرستد يا به كسى بسپارد تا دستور قطعى صادر شود ، و اين هنگامى بود كه عبيد اللّه تازه از سركوب بنى شيبان بازگشته بود ، پس با آن دستور به سوى واسط سرازير شد و دستور را انجام داد ، مالى را كه حسن بن عمران پرداخت همراه با گروگانى از او بگرفت و همهء كارها را رو به راه كرد و روز نيمهء ذى قعده به پايتخت بازگشت .
در اين سال نيز وزارت ويژهء نصر بن هارون [ 1 ] گشت . زيرا كه از آغاز هم از آن او بود و مطهر بعدا با وى شركت داده شده بود چون در گذشت نصر بن هارون تنها بماند . او در فارس بود و آنجا را اداره مىكرد ، و عضد الدوله ابو ريان حمد بن محمد [ 2 ] را به جانشين او [ در بغداد ] بگمارد .
در اين سال نيز فرستادهء فرمانرواى مغرب با نامههايى بيامد . او در شعبان وارد شد و در ذى قعده بازگشت . دادرس ابو محمد عمانى نيز براى پاسخ گويى همراه وى فرستاده شد .
در اين سال نيز حسنويه پسر حسين [ كرد ] در دژ خود « سرماج » درگذشت .
نيز در همين سال محمد بن عمر علوى در بطيحه دستگير و به فارس فرستاده شد ، سبب آن نيز چند واژه بود كه از « مطهر » دربارهء او [ 3 ] پيش از مرگش شنيده
هامش
[ ( 1 - ) ] خ 6 : 437 / 511 .
[ ( 2 - ) ]M: اصفهانى - خ 6 : 512 .
[ ( 3 - ) ] ابن صابى مىگويد : دم مرگ سخنى از وى شنيده شد كه مفهوم گله از « شريف » را داشت ، پس عضد الدوله او را دستگير كرده به فارس گسيل داشت و بر دارايى و كارگزاران او دست نهاد چنين است در « عمدة الطالب ، چ بمبئى 1318 ص 284MII: با اينكه اين شريف نمايندهء سياست هاشمى است ، دربارهء بختيار ، به تند روى متهم شده بود ( خ 6 : 499 پانوشت ) . اينك نيز برادر نرمتر او را به جايش مىگمارند . [ نسبنامهء وى و فرزندانش نيز در همان كتاب ، چ . نجف ، 1358 ص 270 - 271 آمده است .