تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
بند ديگر شكسته مىشد ، تا يكى را درست مىكرد ديگران ويران مىشدند . در اين هنگام يك برخورد دريايى نيز ميان او با حسن بن عمران رخ داد كه نتوانست خواست خود را انجام دهد . مطهر در همهء جنگها كه ديده بود ، رو در رو و فرز جنگيده بود . او جنگهاى فرسايشى و پراكنده را نياز موده بود ، پس خسته شد و محمد بن عمر علوى [ 1 ] را متهم به همكارى با فرمانرواى بطيحه كرد ، كه با او نامه و پيشكش‌ها داد و ستد مىكند و نقشه‌هاى جنگى را به او مىرساند و راهنمايى مىكند . مطهر كه خود به زبرى و زشت‌خويى و بدگمانى بنام بود ، بترسيد كه مبادا شكست در بطيحه سبب پايين آمدن پايگاه او نزد وزير بشود . ابو الوفا آن را بهانه‌اى براى سرزنش و خرده‌گيرى خواهد ساخت و كينه‌هاى كهن و دشمنى ديرين هماوردى را آشكار خواهد كرد . پس مرگ را بر چيرگى دشمن برگزيد . او روز سه شنبهء يازدهم شعبان در مجلس پذيرايى سپاه بنشست ، دبيران ، سرداران و طبقات گوناگون مردم به سلام آمدند . و او زودتر از هميشه دستور پراكنده شدن داده خود به چادر خلوت خود برفته ، پزشك خود را خواسته دستور رگ زدن داد . او مىخواست پس از بيرون رفتن پزشك جاى بستهء رگ را باز كند و بگذارد تا مرگش فرا رسد . ولى چون به تازگى پيش از بيرون آمدن از پايتخت از بيمارى برخاسته و رگ زده و مسهل خورده بود ، پزشك اجازه رگ زدن نداد . و او تشر زده ، پزشك را بيرون راند . سپس همهء غلامان ايستاده را بيرون كرد ، و چون تنها شد چاقوى قلمدان [ 2 ] را گرفته همهء رگهاى دو دست خود را پاره و در آستين پنهان كرد . پس از مدتى رفتن خون يكى از نوكران ويژه به درون آمده و تشك نشيمن او را پر خون ديده ، فرياد كشيد . مردم درآمده او را در آخرين نفسها يافته ، گمان بردند كسى او را كشته ، ولى او به ايشان فهمانيد كه خود اين كار كرده است و در ميان چند جمله كه از او يادداشت
هامش
[ ( 1 - ) ]M: براى پيوندهاى نزديك ابو الحسن محمد بن عمر بن يحياى علوى كوفى شيعى تند ، با بختيار ، ن . ك پانوشت خ 6 : 449 و 515 . [ ( 2 - ) ]M: متن : اخذ سكين دواته . . .