شده بود . ابو الوفا طاهر بن محمد نيز به بصره گسيل گشت تا دارايى او را بازداشت كند ، پس بر دارايى و جنگافزار و چيزهائى گرانبها دست يافتند كه براى او مانند آن ، گمان نمىرفت . بر آباديهاى او نيز دست نهادند كه بسيار بود ، گذشته از بيشتر آبشخور فرات ، بخشهايى از « سواد » را نيز در بر مىگرفت . ولى برادر او ابو الفتح احمد بن عمر را نگاه داشت ، ادارهء كار حج مردم را به دو واگذاشت و اقطاعى سالانه نيز به دو داد .
در اين سال نيز ، عبد العزيز بن محمد معروف به كراعى را اسير گرفتند در بصره و بغداد گردانيده ، سپس كشتند و در كنار دوستش [ 1 ] به دار آويختند .
ترفندى كه به دستگيرى و كشته شدن او انجاميد :
اين مرد از طبقهء پست و از هر پايگاهى دور بود . زمانى او را ميرآخور چارپايان نهادند كه به كراعى چارپادار ، نامبردار شد ، سپس به ابن بقيه پيوست كه در پستى و كمبود ، انباز بودند ، پس او را بركشيد تا جانشين خود در بصره و مستوفى براى كارگزاران ساخت ، پس توانگر و دارا شد ، در روزگار سركشى ابن بقيه در واسط ، بى ادبى بسيار كرد . دربارهء پادشاهان و سنجش ناروا ميان ايشان ناشايستها گفت . سپس ابن بقيه از او ناخرسند شده او را دستگير و بيچاره كرد ، پس چون بختيار ابن بقيه را دستگير كرد ، كراعى را به كار گمارد ، هنگامى كه بختيار خواست بگريزد ، كراعى از او جدا شده به « بطيحه » گريخت ، در آنجا نيز به بىادبى ادامه داد ، تا آنكه عضد الدوله گردهاى ريخت كه اگر درست اجرا مىشد او و فرمانرواى [ 2 ] « بطيحه » با هم گرفتار مىشدند و به جنگ ديگر نياز نبود . نقشه چنين بود كه گروهى از سران مردم بصره براى شيرك كردن كراعى نامهاى به او بنويسند ، كه ما خواهان فرماندارى تو هستيم و چون به نزديك آيد به ظاهر به دشمنى فرماندار
هامش
[ ( 1 - ) ]M: ابن بقيه - خ 6 : 481 .
[ ( 2 - ) ]M: كراعى و حسن بن عمران بن شاهين .