و پر از سبزه و گل شده است ، نهالها را از فارس و ديگر شهرها به آنجا آوردهاند .
بغداد نهرهاى بسيار داشت ، مانند : نهر عبارة ، نهر مسجد انباريان ، نهر بزازان ، نهر دجاج [ 1 ] ، نهر قلايين [ 2 ] ، نهر طابق [ 3 ] كه به دجله ريزد * . و صرات و نهر عيسى [ 4 ] و نهرى در بخش « حربيه » كه از « دجيل » [ 5 ] آب مىگرفت و نيازمنديهاى مردم را بر مىآورد و باغهاى نزديك و كشتزارهاى دور زدجله را سيراب مىكرد .
همهء اينها كور شده ، با گذشت ساليان دراز به زير خاك رفته ، مردم نيز آنها را فراموش كرده بودند و ناگزير از آب سنگين چاهها مىآشاميدند ، يا آب را از دجله به راههاى دور ، بار كرده مىبردند . او دستور داد نهرها و شاخههاى هر يك را لايروبى كردند .
بر روى رودهاى بزرگ آنها ، كه به نهر عيسى ، صرات ، خندق شهرت دارند پلها بوده كه همگى از بىتوجهى ويران گشته و چه بسا راه مردم را بريده يا به وسيلهء مردم ناتوان و بينوا به شكلى نادرست ساخته شده ، چنان كه در هنگام گذشتن چارپايان و مردم ناتوان ، زنان و كودكان از آن فرو مىافتادند . پس به دستور او همهء آنها ، از نو استوار و به درستى ساخته شد .
همچنين دربارهء پل بغداد كه از تنگى و سستى و شلوغى جز با خطر كردن ، به ويژه براى سواران ، گذر نتوانستندى كرد . قايقهاى بزرگ و استوار به زير آن انداخته ، آن را مانند خيابانى گشاده ساختند و با درابزينها [ 6 ] استوار كردند و پاسبانان براى
هامش
[ ( 1 - ) ]M: نزديك كرخ در كرانهء باخترى ( معجم البلدان ) .
[ ( 2 - ) ]M: در خاور كرخ و شمال نهر طابق پيش از عربها « ورثال » نام داشت ( معجم البلدان ) .
[ ( 3 - ) ]M: در كرانهء باخترى در خاور قلايين نام اصلى آن نهر بابك است ، كه بابك پسر بهرام آن را از نهر كرخايا جدا كرد ( معجم البلدان ) .
[ ( 4 - ) ]M: نهر عيسى خوردهايست در باختر بغداد در آبشخور فرات ، نهر آن از فرات گيرد و تسوج فيروز شاپور را سيراب كند . ( معجم البلدان ) .
[ ( 5 - ) ]M: دجيل « ديلدا كودك » . شاخهاى از دجله كه بخشى از شمال بغداد را سيراب كند و دوباره به دجله ريزد . ( معجم البلدان 2 : 555 : 21 ) پس دجله معرب ديلدا است .
[ ( 6 - ) ]M: متن : « و حصن بالدرابزينات » . نرده ( لغتنامه ) پنجرهء ديوارى براى پيشگيرى از خطر افتادن . ثعالبى گويد : « و صفائحه [ تخت طاقديس خسرو پرويز ] و درابزيناته من الفضة و الذهب » ( غرر اخبار ملوك الفرس ) معرب است .