اسختكين [ ترك ] مغربى از او جدا و براى پناهندگى به عضد الدوله به عراق رفت ، مضريان [ شمالى ] به فضل و ابن جراح پناهنده شدند . همراه با ابو تغلب جز نزديك هفتصد تن كه غلامان حمدانى بودند كسى نمانده بود كه ايشان نيز با او گريختند ، و هر يك در برابر دنبال كنندگانشان از جان خويش دفاع مىكرد ، تا يك صعلوك ضربتى بر سر ابو تغلب زد و ديگرى پاى اسب او را لنگ كرد . او بر زمين افتاد و پسر عموى ابن جراح كه « مشيع طائى » خوانده مىشد ، برخى غلامان او را كشته ، برخى را با خود او اسير گرفت . ابو تغلب شب را نزد ابن جراح بود و بامدادان كه مىخواست اردويش را به راه اندازد ، او را بر شترى سوار و پاهايش را با زنجير زير شكم آن ببست تا او را براى كشتن ببرد ، چون اين گزارش به فضل رسيد ، پگاهان بيامد ، تا او را از ابن جراح بگيرد ، ولى ديد او رفته است ، پس او را دنبال كرد و چون نزديك شد ، ابن جراح ترسيد ، مبادا او را تندرست به مصر رساند و ايشان رفتار الفتكين [ 1 ] را با او تكرار كنند و پس از آن همه رنج كه در جنگ و اسيرى به او داده است ، به فرماندهى برسانند ، پس شتر را خوابانيد و با دست خود دو بار شمشير را فرود آورد و او را كشت ، سرش را خود بگرفت ، و يكى از شيخهاى عرب دو دست و دو پاى او را بريد ، زيرا دست پسر او را هنگام دفاع بريده بوده آنگاه فضل سر رسيد در حالى كه كار بپايان رسيده بود . پس سر او را به مصر برد ، و تن او را بياويخت و سپس به آتش كشيد .
ابو تغلب خواهر خود جميله [ 2 ] و همسرش را كه دختر سيف الدوله بود به دست بنى عقيل سپرده بود ، چون كشته شد اين دو زن با ديگر خانوادهء او را به حلب برده به سعد الدوله [ 3 ] سپردند . او خواهر خود را نگاه داشت و جميله را به رقه و از آنجا به « عانه » و از آنجا به موصل فرستاده ، به ابو الوفا [ 4 ] دادند ، وى او را
هامش
[ ( 1 - ) ] خ 6 : 487 .
[ ( 2 - ) ] خ 6 : 324 و 487 و همين صفحه پانوشت 5 .
[ ( 3 - ) ]M: پسر سيف الدوله - خ 6 : 494 .
[ ( 4 - ) ]M: طاهر فرمانده سپاه عضد الدوله - خ 6 : 482 .