نيز در اين سال عضد الدوله لشكرى را با دوست مورد اعتماد خود ، ابو القاسم على بن جعفر « واذارى » [ 1 ] و سپس با ابو العلاى نصرانى ، براى گوشمال دادن به بنى شيبان بفرستاد .
گزارش انگيزهء آن :
قبيلهء بنى شيبان ياغى بوده به چپاول و راهزنى خو گرفته بودند ، هيچ ترفندى براى بند كردن ايشان كارگر نبود ، زيرا هنگام گريز از اسبهاى تيزرو خويش سود مىبردند . شب روان ايشان ، در يك شب سى فرسنگ و گاه بيشتر مىپيمودند . اگر شبانگاه در جايى بودند ، بامدادان به چنان فاصلهء دور مىرسيدند ، و اگر بامداد در جايى مىزيستند ، شبانگاه همان اندازه دور شده بودند . دولت نمىتوانست از جاى ايشان آگاه باشد تا آنان را دنبال كند . ايشان سردارى داشتند كه . . . [ 2 ] - نام داشت . ايشان با كردان « شهر زور » كه بر آن سرزمين چيره بودند پيمان بسته ، پيوندهاى زناشويى و تعهداتى داشتند . كردان « شهر زور » همواره ياغى بوده ، از دستور نمايندهء دولت پيروى نمىكردند ، ايشان مردمى نيرومند ، چست ، چالاك بودند . عضد الدوله بر آن شد كه از شهر زور آغاز كند ، تا ميان تازيان بنى شيبان و كردان شهر زور جدايى افكند . اتفاقا ابو القاسم واذارى كه مأمور اين كار شده بود ، پس از بيمارى كه به درازا كشيده و دوباره در راه به دو برگشته بود ، درگذشت . چون خبر به عضد الدوله رسيد ، به ابو العلاء [ 3 ] نامه نوشته او را بر جاى وى بگمارد ، تا كار خواسته شده را به پايان برساند ، و او به خوبى انجام داده ، شايستگى خويش نشان داده كار را يكسر و دلها را خنك كرد . همين كه وى به « شهر زور » رسيد و بيرون شهر اردو زد ، دروازهها باز شد ، او با گروهى كوچك ، براى ديدار و گرفتن پيمان به درون شهر آمد ، زيرا كه خواست
هامش
[ ( 1 - ) ]M: « واذار » از ديههاى اصفهان است ( معجم البلدان 4 : 880 ) .
[ ( 2 - ) ] جاى نام در متن سفيد است .
[ ( 3 - ) ]M: نصرانى - خ 6 : 495 .