از كار « ورد » آگاه شدند مردى آبرومند را به نزد عضد الدوله فرستادند تا نقشهاى را كه « ورد » ريخته بود برهم زند . اين دو فرستاده ، در درگاه او در دوستى و فروتنى مسابقه گذاردند ، در نزديكى به او همچشمى كرده ، در تعهد سپردن پيشدستى مىكردند ، و تا سال 369 ه - . به پايان نرسيد ، اينان به روم بازنگشتند .
نيز در اين سال عمر بن شاهين [ 1 ] فرمانرواى بطيحه [ مردابها ] به مرگ ناگهانى درگذشت . او در چاشت روز پنجشنبه سيزده شب از محرم مانده ، به عادتى كه داشت براى گردش سوار شد و پس از بازگشت به خانه ، كمتر از ساعتى ناليد و درگذشت .
او چهل سال زير پيگرد دولتهاى [ بغداد ] بود ، دامها برايش نهادند ، براى جنگ با او هزينهها كردند ، او جبارانى را بيچاره كرد ، طومار زندگى فرمانروايانى را كه كين او دلشان را ، و بغض او گلويشانرا مىفشرد ، يكى پس از ديگرى در هم پيچيد و پيش از خود به گورستان فرستاد و خود در دژ طبيعى [ آن مردابها ] از دسترس نيروها به دور و از هر گونه ترفند بر كنار و استوار بماند ، ولى همين كه مرگ سراغ او آمد نه راه پس داشت و نه پيش .
هامش
[ ( - ) ] آنچه خواسته است به او خواهيم داد . باسيل پيام شهرام را سبك گرفته بىاعتنايى نمود . پس به عضد الدوله گزارش رسيد كه نقفور فرستادهء رومى كه براى گرفتن سقلاروس آمده است ، پس از نوميدى عضد الدوله ، كوشش مىكند تا او را زهر بخوراند و بكشد و فرمانرواى خود را از شر او برهاند . پس او را دستگير كرد و همهء دارايى و كالاها كه همراه آورده بود بگرفت .
سپس عضد الدوله بيمار شد و از او بازماند و [ به سال 372 ه - ] درگذشت . گروه رومى هشت سال در بند بماندند تا در روزگار پسرش صمصام الدوله ، چنان كه خواهيم گفت ، به روم بازگشتند .
[ ( 1 - ) ] سردارى از نژاد نبطى است ( خ : 6 : 160 و 512 ) كه از وضع جغرافيايى مردابهاى ميان واسط و بصره به سود قوم خود استفاده كرده نيم قرن پرچم استقلال نبطيان را در بطايح برافراشت . مشكويه ايشان را ماهىگيران راهزن آن نيستانها ناميده است ( خ 6 : 160 ) ولى او معز الدوله ديلمى در سال 340 ه - را به بستن قرار پيمان ناگزير كرد و من شرح كوتاهى از كارهايش در پانوشت خ 6 : 160 ياد نمودم . در اين كتاب از برادران او ابو الفتح ( خ 6 : 240 ) و ابو القاسم ( خ 6 : 250 ) و پسرش حسن داماد بختيار ( خ 6 : 462 ) نيز ياد شده است . اين آخرين دولت نبطى در دوران اسلام است كه به گفتهء ياقوت به دست ساسانيان نابود شده بودند ( معجم البلدان 3 : 378 : 10 ) .