سال سيصد و شصت و نهم آغاز شد :
در اين سال ، برادر سقلاروس رومى كه به « ورد » شهرت دارد به پايتخت آمد .
من گزارش شكست او را از سپاه قسطنطينيه ياد كردم . او به « ديار بكر » آمد ، برادر خود را براى درخواست كمك و يارى ، و سر فرود آوردن و پيمان بستن ، به نزد عضد الدوله فرستاد [ 1 ] . پس چون دو شاه برادر كه بر تخت پادشاهى قسطنطينيه نشسته بودند
هامش
[ ( 1 - ) ] يحيا پسر سعيد انطاكى گويد : سقلاروس پس از شكست از سپاه قسطنطينيه ، برادر خود كنستانتين و پسرش رومانوس را با خود به « ديار بكر » آورد ، برادر خود كنستانتين را براى درخواست كمك و يارى و سر فرود آوردن و دوستى به نزد عضد الدوله فرستاد ، و چون به درازا كشيد و گزارش آن به باسيل شاه ( يكى از دو شاه برادر كه بر تخت قسطنطينيه نشستند ) رسيد ، او نيز دبيرى آبرومند به نام « نقفور » را كه به « اورانوس » شهرت داشت بفرستاد ( و اين همان مرد است كه ماجستروس [ سازمان دهنده ] و والى انطاكيه شد ) تا پيام او را برساند و نقشهاى را كه سقلاروس با عضد الدوله ريخته بود بر هم زند . پولى بسيار براى هزينهء آن به او داده گفت ، عضد الدوله را نرم كن و به او وعده بده كه همهء اسيران مسلمان را از كشور روم باز مىگردانيم ، به شرط آنكه سقلاروس را به ما بدهى ، گرچه به گونهاى باشد كه او و همراهان رومى او را بخريم ، سلامتى ايشان را نيز تعهد كن كه به هيچ يك از آنان آزارى نرسد .
عضد الدوله به فرماندار خود در ميافارقين دستور داد تا بردس [ - ورد ] سقلاروس را دستگير كرد . ولى در آشكار از اين كار فرماندار خشم گرفته دستور داد او و پسرش رومانوس و يارانش كه پيرامن سيصد تن بودند ، به بغداد بفرستد . چون سقلاروس [ به بغداد ] رسيد عضد الدوله او را در خانهاى كه براى او آماده كرده بود فرود آورده ، جيرهاى فراوان براى او و يارانش نهاد ، و پس از اندكى ايشان را زير نگهبانى نهاد ، ولى نويد آزادى و فرستادن سپاه به كمك وى نيز بداد .
از سوى ديگر عضد الدوله يك دوست خود به نام « ابن شهرام » را به نزد « باسيل » [ يكى از دو شاه قسطنطينيه ] فرستاده پيام داد كه : سقلاروس آمده ، دست دوستى و نويد مىدهد كه هر گاه پيروز گردد دژهايى را كه روميان از مسلمانان گرفتهاند ، پس خواهد داد . اينك بايد باسيل خود آن دژها را به ما بدهد ، و گرنه ما [ عضد الدوله ] به سقلاروس كمك خواهيم كرد و -