تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
بوده و ديگرى او را به ما فروخته است . اگر ما به وى نيكى كنيم ميان او و كسى كه با گرفتن وى به ما كمك كرده است ، فرق ننهاده‌ايم و يارانى را كه در ميان دشمنان مىداريم به خودمان بدبين خواهيم كرد ، كه ما ميان دوست و دشمن ، فرمانبر و نافرمان جدا نمىكنيم . هنوز بسيار دژها هست كه گشوده نشده است ، اگر فرماندهان سركش آنها بشنوند كه ما به اين [ طاشتم نافرمان ] نيكى كرده‌ايم از نافرمانى خود ترسى به دل راه ندهند كه پايان كارشان را در صورت شكست چنين دانند و سرفرازى در حالت ديگر . او گفت : من نيز در اين باره رايى دارم ، كه او را به نزد فرمانروايش ابو تغلب بفرستم . او هم اكنون فرمانرواى مصر را فريب مىدهد كه دژها پر از ساز و برگ و دارايى به دست دژبانانى استوار چون اين [ طاشتم ] دارد دارايى او در آنها بيش از هزينهء لشكركشى بدانجا است . اين باليدن بىپايه هنوز ادامه دارد تا خود طاشتم برود و با گفتن سرگذشت خويش ، فريبهاى او را آشكار و بىنوائيش را روشن كند ، كه جان خويش از شمشير ما به در برده ، پشت سر او نه دژ هست و نه ساز و برگى دارد . چون من اين پاسخ شنيدم دانستم كه روش درست همانست و مخالفت با وى روا نيست ، پس دست كشيدم . چون خبر تصميم عضد الدوله كه مىخواهد طاشتم را همينگونه در زنجير ، به نزد فرمانروايش ابو تغلب فرستد به او رسيد ، سخت پريشان گشت ، از من درخواست ديدار كرد ، من براى برائت ذمه ، به ديدارش در زندان رفتم ، او را گريان ، بىتاب و آشفته ديدم ، پرسيدم تو را چه مىشود ؟ گفت : او مرا بر جان امان داده بود ، اينك مىخواهد مرا به كسى واگذارد كه مرا زنده نمىگذارد . او در اين باره سخن بسيار گفته از من خواستار بازگشت و گفتگو با عضد الدوله دربارهء امان‌نامه شد . من ، با فشار بر خود ، دوباره نزد عضد الدوله گفتگو كردم ، ولى او از راى پيشين خود بازنگشت و گفت : من به او امان از خودم دادم كه او را نيازارم و من بر گفتهء خود ايستاده‌ام ، ولى من ضامن نيستم كه فرمانروايش او را نيازارد ، او خود را در كارى كه ابو تغلب خواهد كرد بىگناه دانسته ، دستور داد هر چه زودتر او را ببرند . چون خبر به ابو تغلب رسيد كسى را براى كشتن او به پيشواز فرستاد . درستى اين خبر با