تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
با حساب كردن آنچه فروخته و آنچه در دژ بجا گذاشته شد ، پيرامن بيست ميليون درم بود . نگارندهء اين كتاب [ مشكويه ] گويد : عضد الدوله به من دستور داده بود كه : همراه با خواشاذه [ 1 ] بدين دژ بروم و بر آمارگيرى [ ليست نويسى ] آنچه در آنست نظارت كنم و طاشتم را در زنجير از آنجا تحويل بگيرم و بر استرى برهنه [ 2 ] بىپالان سوار كنم ، همراه او ، ياران او را كه وى را دستگير كرده ، دژ را به ما سپردند ، با خلعتها و چارپايان و سواريها كه بر آنها بودند ، پيشاپيش آنان بدره‌ها و پوشاكها كه به ايشان بخشوده شده به نمايش نهم و از پاى دژهاى گشوده ناشده بگذرانم ، تا ساكنان آنها روزگار طاشتم را ببينند و از رفتارى كه او كرد پرهيز نمايند ، و حال ياران او را نيز بنگرند و مانندش را آرزو كنند من دستور را انجام داده ، نامه‌هايى به فرماندهان دژها فرستادم ، پس گفتگوها رفت كه نوشتن آنها به درازا كشد و چكيدهء آن چنين است ، كه ايشان آيندهء طاشتم را با يارانش سنجيده ، از آن ترسيده ، به اين اميدوار شدند . ايشان پيش از اين ، سخن فرستادگان را كه : دژ « طاشتم » گشوده شد ، باور نمىكردند ، ولى اكنون كه او را به چشم ديده ، با وى سخن گفتند ، سستى كار ابو تغلب و نيرومندى عضد الدوله را دريافتند و دژها را پس از مدتى واگذار كردند . من [ مشكويه ] از طاشتم در راه كه مىرفتيم مردانگى و روى به نماز و نيايش ديدم . او تنها براى جانش امان‌نامه داشت و از من مىخواست كه در درگاه عضد الدوله به او كمك و از او پشتيبانى كنم . چون به موصل رسيديم و بازخوانى ليست ياد شدهء دارايى دژها پايان يافت ، من در نزد عضد الدوله طاشتم را شناسانده ، استوارى او را شايستهء خدمت‌گزارى نشان دادم . او گفت : درست مىگويى ، ولى در مردم دارى روا نبود كه او را به كار گماريم . گفتم : چرا ؟ گفت : او راه پيروزى را بر ما بسته
هامش
[ ( 1 - ) ] ياقوت در معجم البلدان 2 : 255 : 15 دربارهء اين خواشاذه گويد : در كتاب « بغداد » نگارش هلال بن محسن صابى خواندم كه : خواشاذه خازن عضد الدوله گفت : من بخشهاى دار الخلافه [ بغداد ] را چه آباد ، چه ويران و حريم آن و بخشهاى پيوسته بدان را ديدم و آن را همانند شيراز يافتم . [ ( 2 - ) ]M: متن : على بغل باء كاف مجردا . . .
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 465 | أحمد بن محمد مسكويه الرازي / ابو القاسم امامى / على نقى منزوى