او را زنده نگاه دارد ، ابو الوفا ، دنبال كرده گفت : آيا انتظار دارى براى بار سوم ياغى شود ؟ تا كى او بايد بر ما بشورد ؟ چه بسا در يكى از آنها ، ما قربانى شويم آسودهاش كن . و بانگ خود را بلند كرد ، پندها مىداد ، سخت پىگيرى مىنمود ، كه اگر كوتاه مىآمد ناروا نبود . عضد الدوله دست را بلند كرد اشك چشم خود پاك كرده ، گفت : شما بهتر مىدانيد . ابو القاسم سعد پردهدار كه در آنجا بود به كمك دوستى برخاسته سر بختيار را بريدند ، تشنگى چنان او را از پا درآورده بود كه اگر هم نمىكشتند از آن مىمرد [ 1 ] .
در اين پيشآمد گروهى بسيار از سرداران ، اميران و فدائيان بختيار با وى كشته شدند ، كه از جمله ، ابراهيم بن اسماعيل پردهدار او بود . بسيارى نيز اسير شدند .
ابو تغلب هم كه به درستى در جنگ شركت نكرده بود ، در حال گريز كوبيده شد .
او نزديك ميدان بر تپه ايستاده ، سپاه خود را به گردانها بخشبندى كرده بود كه هر گاه يكى جنگيده خسته شده بازگردد ، ديگرى به ميدان رود . انبوهى سپاه او را فريفته بود ، بختيار سواران خود را همانند ديلميان بسيج [ 2 ] كرده بود ، تا خود را به ميان اندازد و پيشتازى جنگ را به دست گيرد و پيرامونيان را به كمك خود بكشاند .
از پيشآمدهاى شگفتانگيز ، آنكه اندكى پيشتر ، يكى از اميران سپاه بختيار به نام حسن بن فيلسار كه مخالف رها كردن آرام و بىجنگ بغداد بود و با گروهى هم فكر خود به پل نهروان رفته ، در آنجا او را به رهبرى برگزيده بودند ، بر آن شد كه به سوى « شعبانا [ 3 ] » يا جاى ديگر برود . گزارش او هنگامى به عضد الدوله رسيد كه به نزديك بغداد رسيده بود ، پس سوارانى را به دنبال او فرستاد و او ايستاد و جنگيد و زخم خورده اسير شد و پس از اندكى بمرد و بسيارى از يارانش اسير شدند ، آن گروه نيز
هامش
[ ( 1 - ) ]M: بختيار پسر معز الدوله ديلمى سى و شش سال عمر و يازده سال و چند ماه پادشاهى كرد ( ابن اثير 8 : 691 ) . او نيرومند و گاوباز بود ( ابن خلكان 1 : 241 ) .
[ ( 2 - ) ]M: ن . ك : خ 5 : 290 .
[ ( 3 - ) ]M: شايد : شعبانى ، از دژهاى كردستان ( خ 6 : 495 ) باشد .