خوردند ، طايع به خانهء خود در بغداد بازگشت [ 1 ] . عضد الدوله چنان كه ديديم لشكر را به موصل كشانيد و روز چهارشنبه دهم ذى قعده در بيرون آن شهر بود و روز آدينه دوازدهم به خانه آمد [ 2 ] .
فرستادگان ابو تغلب پى در پى براى آشتى و پرداخت خراج به نزد عضد الدوله مىآمدند و او نمىپذيرفت . او گفت : ما جايى را كه با شمشير گرفتهايم ، به آشتى پس نمىدهيم . او با سرسختى براى فرستادگان روشن كرد كه موصل و « ديار ربيعه » را بيش از عراق پسنديده است و هيچگاه آنها را از دست نخواهد داد .
موصل و بخشهاى پيرامن آن ملك ابو محمد ناصر الدوله بود . روش او چنين بود كه بر زمين داران كوچك شهر ، هنگام معامله فشار مىآورد و درشتيها مىنمود و به ولاى زوركى [ 3 ] استناد نموده آنان را ناگزير از فروش مىكرد و به ارزانترين بها مىخريد . زندگى او دراز شد ، تا بر همهء آن بخشها به نام مالكيت و پادشاهى دست نهاد . چون همهء آنها به دست عضد الدوله افتاد ، ديگر از آنها دست نكشيد و چند گردان به پيگرد ابو تغلب فرستاد ، تا او را از شبيخون زدن و به كار بردن روش [ حمدانى ] ياد شده بازداشت . ابو تغلب ناگزير به نصيبين رفت ، عضد الدوله ، ابو الوفا طاهر بن
هامش
[ ( 1 - ) ] ذهبى تركمان در تاريخ اسلام آرد : طايع ، خلعت سلطنت به عضد الدوله پوشانيد و افسرى گوهرنشان بر سر او نهاد ، كمربند و دستبند داد ، شمشير به كمر او بسته ، دو درفش به دست خود برايش برافراشت ، يكى سيم نشان كه براى اميران [ مانند خ 6 : 233 براى بختيار ] و ديگرى زرنشان كه براى واليان عهدنامهدار [ فرمانروايان ارثى خود گردان مانند سامانيان خراسان ، خ 6 : 144 ] اين دومين درفش براى كسى پيش از او افراشته نشده بود ، لقب « تاج المله » نيز به او داد . عهدنامهاى برايش نوشت كه بر خلاف عادت گذشته در پيشگاه او خوانده شد . پيش از آن ، عهدنامهها در حضور امير مؤمنان ناخوانده ، به والى داده مىشد و امير مؤمنان مىگفت : اين عهدنامهء من براى تو است ، آن را به كار بند !
[ ( 2 - ) ]M: گويا خانهاى باشد كه در موصل براى خود آماده كرده بود .
[ ( 3 - ) ]M: متن : « و يخاشنهم و يتأول عليهم حتى يلجئهم الى البيع . . . » ولاى قانونى و شرعى مانند ولاى آزاد كننده ، بر بردهء آزاد شده است . مقصود مؤلف از « تأول » ادعاى ولا است كه اين پايهء قانون ستمگرانه را نيز ندارد ، خ 6 : 331 .