محمد را از راه « سنجار » به پيگرد او گسيل داشت . در گروه گريختگان با او ، مرزبان بن بختيار و مادر بختيار و دو فرزند او برادران بختيار [ 1 ] و چند بازمانده از جنگ « قصر جص » بودند ، چون ابو الوفا به ايشان رسيد ، به « ميافارقين » گريختند و در آنجا از يك ديگر جدا شدند ، مادر بختيار و دو برادر و پسر او و ياران و كارمندان ديلمى و ترك وابسته به ايشان همگى به دمشق رفته به « الپتگين معزى » پناهنده شدند . او كسى است كه در كرانهء « ديالى » با عضد الدوله جنگيده از او شكست خورد [ 2 ] پس چون گزارش آمدن فرزندان سرور خود و زنان و كارمندانش ، به دو رسيد ، به پيشواز رفته ايشان را گرامى داشت او گمان مىبرد كه پايگاه اينان بر نيروى او خواهد افزود ، ولى درست وارونه شد ، زيرا هنگامى كه الپتكين [ با سپاهيانش ] از عراق به دمشق گريخت بر آن شهر چيره گشت و چهار سال آن را در دست خويش نگاه مىداشت و يورش سپاه مغرب بر آن را پس زد . در برابر سپاهيان مصر بايستاد ، عربان از وى بترسيدند و سخت استوار و نامبردار شد . چون اين فراريان [ بختيارى از عراق ] بدانجا رسيدند ، سپاهيان مصر از نو با ساز و برگى بيش از پيش ، به سوى او آمدند و او براى جلوگيرى از آنان با سپاهيانى « به رمله » رفتند . پس چون دو سپاه رو در رو ردهبندى كردند ، مرزبان پسر بختيار پناهنده شد و مغربيان بر « الپتگين » پيروز شدند ، فزونى ايشان او را فرار داد ، ابو طاهر پسر معز الدوله كشته و ابو اسحاق پسر ديگر معز الدوله نيز در پايان تسليم شد .
پس به دنبال الپتگين افتادند ، مفرج بن دغفل بن جراح طائى او را دستگير كرده بياورد . فرمانرواى مصر كه در سالهاى گذشته داستانها از سرسختى او و تركان شنيده بود ايشان را نگاه داشت و بر كشيده ، ولاى او را خريدارى [ 3 ] كرد ، تا مانند بردهء او شد ،
هامش
[ ( 1 - ) ]M: - خ 6 : 414 و 487 .
[ ( 2 - ) ]M: - خ 6 : 423 .
[ ( 3 - ) ]M: انسان آزاد حق فروش خود را نداشت ليكن گويا تا سدهء ششم ، مولا مىتوانست ولاى خود را به كسى واگذارد و نيم بردهء او باشد . عين القضاة گويد : محمد شهر آبادى . . .
خود را بفروخت و آن چيز كه پيرش خواسته بود بخريد ( نامهها 2 : 172 : 2 ، معجم البلدان ، 1 :
659 ) .