تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
دفاع و نگاهبانى كند و ميان ايشان سوگند بيعت [ 1 ] ياد شد و شرطهايى به گردن گرفتند . پس چون بختيار به تكريت رسيد ، على بن عمرو دبير ابو تغلب با اندكى پيشكش و بخشش ، علوفه و خواربار نزد او آمده ، تا « حديثه » با هم بودند . در تنهايى از وى خواست كه حمدان را دستگير و به ابو تغلب دهد ، تا به او بپيوندد و دارايى خود را برايش هزينه كند ، جنگ افزار و ساز و برگ سپاه خود را در اختيار او نهد ، با او به بغداد شود و كشور او را از عضد الدوله باز ستاند . بختيار درهم شده به خود پيچيده ، گفت : با پيمانى كه با حمدان بسته و سوگند « غموص » [ 2 ] كه ياد كرده و پيمانى كه با عضد الدوله دارد چنين كار از وى ساخته نيست . ولى او پىگيرى كرد و از مادر بختيار و برادرش ابو اسحاق و پرده‌دارش ابراهيم بن اسماعيل و برخى از كارمندانش كه بر او چيره بودند كمك گرفت ، كم كم ابو الحسن على بن عمرو دبير ابو تغلب بر بختيار چيره گشته خود را وزير ناميده ، دبيرى بختيار و ابو تغلب را براى خود جمع كرده پسرش را جانشين خود كرد و براى تسليم كردن حمدان كوشيدن گرفت ، زيرا كه ابو تغلب و خواهرش جميله [ 3 ] مىخواستند خون برادرشان ابو البركات [ 4 ] را از وى بستانند . بختيار نمىپذيرفت تا آنكه ابو اسحاق [ برادر بختيار ] به موصل رفته با ابو تغلب ديدار كرد و بر آن شدند كه حمدان را بگونه‌اى تحويل دهند كه بختيار در آن دست نداشته باشد و سوگند او نشكند . پس به « حديثه » بازگشته به بختيار پرخاش گرفت كه : اگر نپذيرى ابو تغلب بر تو يورش خواهد آورد و تو پايدارى نتوانى ، اگر با وى همدست شوى ، تو را برادروار به بغداد بازگرداند ، دارايى و گنجينه‌هايش را هزينه كند ، مردانش را از همه سو با سپاه جداگانه‌اش براى تو يك جا كند . سستى بختيار ، باز هم او را به دست وى نرم كرد . حمدان را گرفتند و به دشمن سپردند كه در
هامش
[ ( 1 - ) ]M: متن : « و حاف له بايمان البيعة » پيمان بستن سنىمآبانه مانند خ 6 : 364 ن . ك ، خ 6 : 494 . [ ( 2 - ) ]M: متن : « ما حصل لحمدان في عنقه من يمين الغموص » ن . ك : خ 6 : 363 و 479 . [ ( 3 - ) ]M: كه مادرشان فاطمهء كرد بود ( خ 6 : 324 ) . [ ( 4 - ) ]M: خ 6 : 367 .