بهرام ، فرستادهء عضد الدوله از بختيار خواستار تحويل دادن ابن بقيه شد ، تا او را بنزد عضد الدوله برد ، و در برابر آن مالى از خزانهء او بياورد . چون خبر به سرداران بختيار رسيد نزد او آمده گفتند : اگر او را تندرست به عضد الدوله بسپارى مىتواند از او به زيان تو سود جويد و دشمنى ديگر براى تو نزد او باشد ، گروهى خواستار كشتن او شدند كه از شر او آسوده شوند ، پس بر آن شدند كه چشم او را ميل كشند و او را ميل كشيده بفرستند . پس در شب آدينه سوم ربيع يكم سال 367 ميل كشى شد . ابو اسحاق پسر معز الدوله كوشيد كه ابن راعى دوست ابن بقيه را نيز به روز او بنشاند ، زيرا كينهء او را در دل داشت و چون به سبب ستمها كه كرده بود شفيعى براى او يافت نشد چشم او را نيز ميل كشيدند . بختيار همچنان دو دل
هامش
[ ( - ) ] به فقيهان و روزى به اديبان اختصاص داده بود . مناظرههاى فلسفى ابو الحسن عامرى م 381 و ابو سعيد سيرافى و مانند ايشان كه ياقوت و توحيدى ياد كردهاند در اين مجلسهاى فرهنگى رخ داده است .
پس از بازگشت ابو الفتح بن عميد به رى ، عضد الدوله توانست با نامهنگارى پدر را قانع كند كه تندروى بختيار خلافت عرب را از دست ديلميان بدر مىبرد . با اينكه ابو الفتح در راه آشتى پدر و پسر كوشيد و در گردهمآيى اصفهان در جمادى و رجب سال 365 جانشينى عضد الدوله را تثبيت نمود ، باز كينهء عضد الدوله فرو ننشست .
پس از مرگ ركن الدوله در محرم 366 در رى ، ابو الفتح با يكى از سرداران سپاه كه خواهرزادهء ركن الدوله بود و ابو الحسن على بن كامه نام داشت ( خ 6 : 234 ) پيمان همكارى بست . سپس مؤيد الدوله پسر ركن الدوله با وزير خود صاحب بن عباد م 385 كه هر دو در ردهء عربزدگان و ضد بختيار بودند ، به رى آمده ، بر جاى پدر بنشست و در 5 - ع 1 - 366 ه - .
مؤيد الدوله ابو الفتح را خلعت وزيرى پوشانيد . او مىخواست صاحب عباد را نيز در رى نگاه دارد ، ولى ابو الفتح او را به اصفهان فرستاد و مؤيد الدوله را ناخرسند نمود .
چون نامههاى پنهانى عميد براى بختيار پس از بازگشت به رى ، به وسيلهء حسين شيرازى داد و ستد مىشد و او همه را در اختيار عضد الدوله نهاده بود ، عضد الدوله از برادر خود مؤيد الدوله خواست تا ابو الفتح را دستگير كند . ولى چون از ابن كامه مىترسيدند ، با ترفندى ، يك دستنوشت از ابو الفتح بر ضد ابن كامه گرفتند و با نشان دادن آن به ابن كامه او را راضى كرده ، ابو الفتح را گرفتند و پس از كور و مثله كردن ، گردنش را زدند .