بود كه آيا براى عضد الدوله سر فرود آرد ، يا به سركشى ادامه دهد و بجنگد . دو فرستادهء ياد شده و گروهى از ياران ، او را به راه سازش مىخواندند و ناتوانى او را از ايستادگى به سبب كمبود مال و ساز و برگ و مردان ، به رخ او مىكشيدند ، گروهى ديگر از سرداران و ويژگان او كه حسن پسر فيلسار از ايشان بود ، به ايستادگى و جنگ راى مىدادند . ولى در پايان او راه سازش و پيروى را بناچار پذيرفت ، سوگند خورد ، دست داد ، خلعتهاى عضد الدوله را پوشيد و از آب گذشته به كرانهء باخترى رفت تا به راه شام رود و بر پرچمهاى خود نام عضد الدوله را بنويسد و به هر شهر كه درآيد خطبه به نام او بخواند . چون اين بكرد ، بدر بن حسنويه او را رها كرده نوميد بسوى پدر بازگشت . عضد الدوله به بختيار ، با دادن مالى فراوان پيشنهاد كرد كه مدتى نزد او بماند ، سپس به هر جا كه خواست برود ، ولى او نپذيرفت و نماند ، پس خواستهايى را با او پيمان بست ، يكى آنكه با ابو تغلب در نيفتد ، بلكه با آرامى از بخشهاى او بگذرد ، زيرا كه به عضد الدوله نامه نوشته پيمان پيشين را پذيرفته بود .
عضد الدوله پول و شتران و چارپايانى براى كمك راه به بختيار بداد و در مدينة السلام [ بغداد ] جار كشيدند كه بختيار به پيروى عضد الدوله درآمد و مسالمتآميز به سوى موصل رهسپار شد .
نخستين پيمان شكنى او نسبت به عضد الدوله ، كشاكش با ابو تغلب بن حمدان بود كه با او رو در رو شده جنگيد .
گزارش انگيزه آن :
حمدان بن ناصر الدوله همراه بختيار مىرفت ، پس چون به « عكبرا » رسيد ، به گفتگو دربارهء آيندهء خويشتن پرداخت ، از دارايى دو پسر ناصر الدوله [ برادران حمدان ] و آنچه پدرشان در دژها بر جا نهاده است ، كه بسيار نيز بود ياد كرده گفت :
او بر هيچ كشور نمىتواند آسانتر از كشور ابو تغلب چيره گردد . من خودم جنگ با او را به دست مىگيرم و مطمئن هستم كه بسيارى از ياران ، برادران ، و كارمندان او به من خواهند پيوست . پس بختيار با حمدان پيمان بست كه از وى همچون خودش