پس از بازگشت عضد الدوله [ از بغداد ] به فارس بود . چون [ ابراهيم ] از زورگويى ابن بقيه آگاه شد به بختيار گفت تا مال و سپاه در دست ابن بقيه است تو در خطر سركشى او هستى او از ترس جان خود در پى اين فرصت است . بختيار گفت : من مىترسم سپاه بشورند و او را از دست من رها سازند و از من مال بخواهند ، [ ابراهيم ] تعهد كرد كه هيچ رخ ندهد و اگر روى داد وى آن را فرو نشاند و با مالى كه از ابن بقيه و كارمندانش بيرون خواهد آورد ، ايشان را خشنود سازد كه مالى بسيار است ، با دستگيرى ابن بقيه مىتوان پيوند را با عضد الدوله نيز استوار كرد و او را بگونهاى آرام ساخت ، پس نبايد به جاى ابن بقيه وزيرى گمارده شود بلكه دبيران كارهاى خود را در ديوانها انجام دهند و ابو العلاء صاعد بن ثابت نصرانى را از زندان آزاد سازد و كار گردآورى مال و مستوفىگرى كارگزاران را بىنام وزارت به وى سپرد . بختيار مشورت او را پذيرفت و با بختكين آزاد رويه در ميان نهاد ، او نيز پذيرفت . او آن اندازه تهىدست شده بود كه براى يخ به ابن بقيه روى آورد و او سى رطل يخ برايش فرستاد ، در صورتى كه روز دستگيرى ابن بقيه در انبار آبدارخانهء او شش هزار رطل يخ يافت شد كه براى ميهمانى سپاهيان پسانداز كرده بود .
پسين يك روز از ذى حجه سال 366 ابن بقيه در « زبزب » خود از آب گذشته به خانهء بختيار آمد ، پس او كسانى را فرستاده دوست او حسن بن بشر معروف به ابن راعى را دستگير كردند . سپس چون او را گرفتار كرد دستور داد ابن بقيه را نيز پيش از رسيدن نزد او دستگير كردند و همهء دارايى و چارپايان او را گرفتند و ابو العلاء صاعد ابن ثابت را از زندان آزاد كردند ، ابن راعى دستور داده بود او را در شب آينده بكشند ، ولى اجل او نرسيده بود . در زندان ابن بقيه دوست او را كه به « كراعى » معروف بود يافتند كه او را مصادره كرده چيزى برايش بر جا نگذارده بود ، پس بختيار او را آزاد كرده ، ابن راعى را در اختيار او نهاد تا دارايى او را بيرون بكشد .
سپس ابن راعى را از كراعى باز پس گرفت و كراعى ترسيد و به بطيحه گريخت . چند روز پس از دستگيرى ابن بقيه ، سپاه به جنبش آمده حقوق خود را خواستار شدند . ابن بقيه
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 443
مساهمون: أحمد بن محمد مسكويه الرازي
ص٤٤٣