آمده يا بيش از آن ، مىتواند بر هر پادشاه وارد آيد . تو بايد خود را نگاه دارى و بر من آنست كه به تو كمك كنم و جان خود در راه تو و سپاه بدهم . بسيارى از ديلميان و تركان به سوى بختيار بازگشتند ، چارپايانى نيز از بغداد بياورد ، جنگ افزارى چند با چادر و خرگاه گدايى كرد ، سپاهيانى كه در بصره و بغداد بودند نيز با ساز و برگ به دو پيوستند و داراى سپاهى نيرومند شد . نامههايى نيز از حسنويه بن حسين كرد رسيد كه از تأخير پوزش مىخواست . او از نو نويد كمك مىداد ، كه فرزندانش را يكى پس از ديگرى خواهد فرستاد ، سپس خود با همهء سپاه خواهد آمد . داد و ستد نامه با فخر الدوله على پسر ركن الدوله و ابو تغلب بن حمدان را نيز از سر گرفت . پس ابن بقيه به واسط رفته ، با پساندازى كه داشت به فراهم كردن ابزار و به دست آوردن دل سپاهيان و خلعت پوشانيدن پرداخت ، تا آنجا كه او را بر بختيار برترى مىدادند .
گزارش پيشآمدى كه بختيار را بيچاره كرد تا آنجا كه كشورش را از دست بداد :
از پيشآمدهاى شگفتآور آن روزهاى بختيار ، آنكه در جنگ اهواز ، يك غلام ترك او به نام « بايتكين » به اسيرى افتاد . بختيار كه پيشتر ، دلبستگى به او نشان نمىداد ، چنان از آن پيشآمد برآشفت كه كارش به ديوانگى كشيد ، و به اندوهى فرو رفت كه همه چيز را فراموش كرده ، از خوراك و آرامش بازمانده به آه و ناله و فرياد پرداخت ، از مردم دورى جسته گريه مىكرد ، به سپاهيانى كه به نزد او مىشدند پرخاش مىنمود سياست را رها كرده اندوه خود را بر آن غلام بيش از اندوه از دست دادن كشور و زندگيش مىشمرد . وزيران و دبيران كه براى گشودن دشواريهاى سياسى به نزد او مىشدند ، او سخن را بريده به شكايت از دلدادگى بر مىگردانيد . همهء اوقات و نشستهاى او را اين مسأله پر كرده بود كه براى او بر خلاف مسائل ديگر خيلى شگرف بود . ديگر بر تشك نمىنشست و به بالش پشت نمىداد ، و مانند اين رفتارها كه او را در چشم مردم سبك نمود ، او اهميت نمىداد ، سرداران نزد ابن بقيه گرد مىآمدند ، كه تو كار ما را درست كن ما پيرو توايم . ناتوانى بختيار نزد ابن بقيه نيز آشكار شد . او كه تا كنون سبكى بختيار را پنهان مىكرد ، آن را آشكار ساخت . او به پرهيز