تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
بختيار از ترس آنكه عضد الدوله به واسط آيد و راه گريز ايشان بسته شود ، از راه آب به بالا آمدند و از ميان بطايح [ مردابها ] گذشتند . عمران بن شاهين با سپاه و ساز و برگ جنگى به پيشواز او آمده دست بختيار را بوسيد ، بختيار نيز او را گرامى داشت . پس بختيار را در خانهء پسر بزرگش ابو محمد حسن فرود آورد كه داماد او است [ 1 ] و آن خانه بهترين همانند آن در بطيحه بود ، محمد بن بقيه را نيز به خانهء خود برد و سه روز ميهمانى كرد . مردم از درست آمدن پيش بينى عمران كه پيش از اين ياد كردم [ 2 ] در شگفت بودند . پس همگى به همراه حسن بن عمران به واسط رفتند . در اين هنگام مرزبان بن بختيار از بصره به واسط گريخت . او زنان و كارمندانش را سوار « شذا » و « زبزب » و كشتيهاى ديگر كرده به پدرش پيوست .

گزارش انگيزهء آن :

قبيلهء مضر در بصره بر ربيعه پيروز شد ، شكست بختيار روحيهء ربيعه را سست كرده بود ، پس مرزبان نيز ، از آنكه مبادا گرفتار شود ، پيش دستى كرده ، با دست پر به واسط آمد . سران بصره به عضد الدوله نامه نوشتند و خواستار فرماندار شدند ، او نيز ابو الوفا طاهر بن محمد را به آنجا فرستاد . چون بختيار به واسط رسيد به ابن بقيه پرخاش كرده ، از پذيرفتن راى او در جنگ پشيمانى نشان داده گفت : من مىخواستم پيش از جنگ از اهواز با لشكرى انبوه ، با ساز و برگ و جنگ افزار درست بازگردم ، اگر توانستم در واسط يا بغداد پايدارى كنم تا كمكها كه انتظار دارم به من برسد ، و گرنه دست كم تندرست از اين كشور بروم و لشكرى دست نخورده و درست را ببرم و چه بسا بتوانم با آن جايى ديگر را بگيرم ، ولى تو نپذيرفتى و زندگى مرا تباه كردى و از كشورم بيرون كردى و ميان من و بزرگ خانواده را بر هم زدى . ابن بقيه ايستادگى كرده گفت : آنچه بر سر تو
هامش
[ ( 1 - ) ] خ 6 : 462 . [ ( 2 - ) ] خ 6 : 418 .