تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
يافت ، بخشهايى از شهر بسوخت و كالاها به چپاول رفت [ 1 ] . ابن بقيه براى فرو نشاندن آشوب به بصره درآمد ، ولى زبانه بالا گرفت ، برخى از بخشهاى « مضرى » به آتش كشيده شد ، پس كارى انجام نداده بازگشت . گروه
هامش
[ ( - ) ] يمينان را در قصيده‌اى سروده است ( طبرى 2 : 1781 و پ 4348 ، ابن اثير ، چ صادر بيروت 5 : 282 ) . مسعودى مانند ديگر مورخان پيروزى عباسيان بر امويان را پيروزى يمنيان بر نزاريان شمالى مىشمرد ( مروج الذهب ، چ پاريس ، 6 : 45 - 46 ) آقاى مرتضى عسكرى گوشه‌هايى از كشاكش طائفگى عرب جنوب و عرب شمال را در كتاب « خمسون و مائة صحابى مختلق » ياد نموده ، افسانه‌هايى را كه سيف بن عمر بر روى زمينهء اين كشاكشها در سدهء اول هجرى فراهم كرد و در همهء آنها پيروزى را نصيب شماليان نزارى ، ضد ايرانى ، كه سيف وابسته به ايشان است ساخت ياد نموده است . سيف بن عمر نخستين كسى است كه از شخصى بنام « ابن سبا » به معنى « فرزند يمن » نام مىبرد كه گويا ترجمهء « برسابا » باشد كه سريانيان يك سده پيش و پس از ظهور اسلام ، آن را به اشخاصى مىگفتند كه انديشه‌هاى گنوسيستى سبايى يمنى داشتند . دور نيست مقصود سيف بن عمر از اين اسم مستعار « يمنى زاده » همان « عمار ياسر » يمنى باشد ، زيرا كه سيف بيشتر قيامهاى ضد عثمان و ضد امويان را كه به سود اسلام گنوسيستى و ضد سنيان مىبود ، بر گردهء « ابن سبا » نهاده است . مشكويه در اينجا از جنگ ربيعه و مضر در بصره گفتگو مىكند كه « مضر » از اصول پيشنهادى عضد الدوله جانبدارى مىكرده است . پيدا است كه اين اصول همان سنىزدگى شيعيان بويه‌اى است كه به صورت براندازى عياران ( خ 6 : 448 ) و پذيرفتن حكومت عباسى به عنوان « اهل حل و عقد » ديده مىشود . ابن اثير گويد : عضد الدوله پس از اين پيروزى توانست ميان ربيعه و مضر آشتى دهد و آن جنگ يكصد و بيست ساله را پايان بخشد ( كامل 8 : 673 سال 366 ه - . ) نمونه‌اى از كشاكش عرب سنى شمال با عرب گنوسيست جنوب در پانوشت خ 6 : 505 نيز ديده مىشود . [ ( 1 - ) ] صاحب تكمله مىافزايد : ابو بكر محمد بن على بن شاهويه فرمانرواى قرمطيان با يك هزار تن به كوفه درآمده ، در آنجا و « سورا » و « جامعين » و « نيل » مردم را به سوى عضد الدوله ! مىخواند .M II: سورا ، جامعين ، نيل چند آبادى بودند كه در سال 495 ه - . شهر حله بر جاى آنها ساخته شد . ( ياقوت . معجم البلدان - حله ) .