درست و انضباطى برتر و احتياطى بيشتر بيرون آمد ، بختيار با آشفتگى با وى روبرو شده ، سوارگان را پيش از پيادگان نهاد و اين اشتباهى بود كه هيچكس نكرده است ، شطرنجباز نيز اين را مىداند . پس سالار سرخ و حسن بن خرامذ و نيباك بن شيرك و گروهى بسيار از دليران سرسخت ديلم و ويژگان ايشان پناهنده شدند ، دبيس بن عفيف سردار بيابان بنى اسد كه در چپ سپاه بختيار بود پناهنده شد ، پس سپاه بختيار بگريختند و عربها و كردان به دنبال ايشان به چپاول و كشتار و اسير كردن پرداختند .
گروهى در زير شمشير پناهنده شده گروهى به سوى پل ياد شده گريخته در اثر تنگى پل بسيارى در آب افتادند . بختيار و برادرش ابو اسحاق و وزيرش ابن بقيه از نهر دجيل گذشته يك ديگر را گم كرده ، در « مطارا » به يك ديگر رسيدند . بختيار جنگ افزار خود را انداخته ، سر و روى را پيچيده بود و چند زخم زوبين بر تن داشت . برادر او و ابن بقيه و گروهى از سرداران بزرگ ، با نزديك پانصد تن ، نيمه شب به « هويزه » رسيده شب را ماندند ، تا هزار تن با حالى نزار و پراكندگى به ايشان پيوستند .
پس از نيمه روز به سوى نهر امير و از آنجا به « مطارا » رفته به بختيار پيوستند .
ابن بقيه با ابن راعى گنجينهء خود و بختيار را با بار و بنه كه همراه داشتند به « مأمونيه » نزديك « سوق اهواز » برده به دست بنى اسد سپرده بود كه همهء آن چپاول شد .
عمران بن شاهين ، پسرش حسن [ 1 ] و دبير و سردارانش را با چند زورق پر از پوشاك و وسايل و پول به سوى بختيار و ابن بقيه پيشكش فرستاد . مرزبان پسر بختيار نيز از « ابله » كه به آنجا رفته بود مال و پوشاك براى پدر بفرستاد و همگى پس از سازمان يافتن و برداشتن خواربار و اثاث براى « واسط » از راه آب به « ابله » درآمدند .
بختيار و ابن بقيه بصره را در آشوب يافتند . جنگ ميان ربيعه و مضر [ 2 ] درگير بود .
هامش
[ ( 1 - ) ]M: داماد بختيار ، خ 6 : 462 .
[ ( 2 - ) ]M: در كرانهء جنوبى شبه جزيرهء عرب ، كشور يمن از زمان باستان مركز ارتباط بازرگانى هند و ايران با آفريقا بود . در آنجا آتشكدهها برپا و موبدان زردشتى را به آموزش گنوسيسم ميترايى كه فلسفهء اشراق هند و ايرانى پيش از اسلام است سرگرم داشتند . در سدهء يكم پيش از اسلام سپاه ساسانى دست حبشيان را كه بدان دراز شده بود كوتاه كرده بود ( درسهائى دربارهء اسلام ، گلدزيهر - منزوى ص 45 - 46 و 397 - 398 ) . در قرآن كريم -