سال سيصد و شصت و ششم آغاز شد .
در اين سال عضد الدوله از فارس به سوى عراق آمد . محمد بن بقيه و بختيار سخت به نامهپراكنى براى ياران ياد شده پرداختند . حسنويه فرزند حسين كرد بختيار را سخت به خود مىفريفت ، كه به سوى او مىآيد تا خود و خانواده و پيروان كردش به او كمك كنند . انديشهء او دو بهم زنى و جدايى افكندن ميان پادشاهان اين خاندان مىبود .
بختيار و ابن بقيه روز دوشنبه يك شب از جمادى يكم مانده ، به انديشهء زيارت و شكار بيرون آمدند ، تا سپس به واسط و اهواز براى جنگ با عضد الدوله بروند . در پايان جمادى دوم به واسط رسيدند و ميان ايشان و عمران بن شاهين پيوندهاى زناشويى بسته شد ، بختيار دختر عمران بن شاهين را و حسن بن عمران دختر بختيار را به همسرى گرفت .
در اين هنگام ابن راعى [ 1 ] به دستور ابن بقيه گروهى را كه متهم به مخالفت با او بودند بكشت ، كه در ميان ايشان ابن عروه ، خواهرزادهء ابو قره [ 2 ] كه از كارگزاران سرشناس بود ، و على بن محمد زطى رئيس پليس [ 3 ] بغداد ، و ابن عروقى رئيس پليس واسط و مانند ايشان ديده مىشدند . او صاعد بن ثابت را نيز دستگير و بيچاره كرد ولى نكشت .
بختيار و ابن بقيه از واسط براى طايع للّه نامه نوشته خواستار همكارى و پايين آمدن او شدند ولى او نپذيرفت ، پس از نامههاى پى در پى ، براى ميانجىگرى در آشتى و
هامش
[ ( - ) ] در دار السلطان عز الدوله [ بختيار ] فراهم شد و ابن معروف به دادرسى نشست و حكم داد . اين كار به درخواست عز الدوله بود ، كه مىخواست چگونگى نشست دادگاه و نوشتن دادنامه را ببيند .
[ ( 1 - ) ]M: حسن بن بشر ( خ 6 : 452 ) .
[ ( 2 - ) ]M: خ 6 : 330 .
[ ( 3 - ) ]M: متن : كان اليه شرطة بغداد .