تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
دوستى به واسط آمد و آن گروه به اهواز رفتند . نامه‌ها همچنان ميان ايشان و حسنويه پسر حسين [ كرد ] داد و ستد مىشد و او نويد آمدن مىداد . در اين هنگام گزارش رسيد كه عضد الدوله با همهء سپاه به ارجان رسيده است . دلها تپيدن گرفت ، پس نامه‌اى از زبان خليفه براى دعوت به آشتى و دورى از جنگ نوشته شد و با يكى از نوكران بختيار به عنوان آنكه نوكر خليفه است [ 1 ] فرستاده شد ، ولى اميد به آشتى در آن هنگام نادرست بود . پس از گفتگوها ميان بختيار و يارانش ، بر آن شدند كه جنگ را در اهواز بنهند و رود « شوراب » [ 2 ] را سپر خود سازند و از پشت آن بجنگند . پس بيرون آمده خرگاه بر كرانهء شوراب زدند . ابو اسحاق پسر معز الدوله با لشكرى براى نگهبانى « عسكر مكرم » و نگهدارى راه‌هاى « مسرقان » بدان سو شتافت ، سپاهيانى نيز از عرب و كرد به رامهرمز گسيل داشتند ، زيرا كه فرماندار آنجا حسن بن يوسف به عضد الدوله پناهنده شده بود . چون طايع ديد كه كار به جنگ كشيده از ماندن خوددارى كرد و هر چه بختيار و ابن بقيه براى ماندنش كوشيدند سود نبخشيده ، به سوى دجلهء بصره رفته ، از آنجا با گذشتن از بخشهاى « بطيحه » [ مردابها ] به سوى مدينة السلام [ بغداد ] بالا رفت . پس گزارش رسيد كه عضد الدوله به رامهرمز درآمده ، سپاهى را كه فرستاده شده بود شكست داده است ، ترس در دلها بيفزود . ايشان راى خود براى ايستادگى در كرانهء شوراب شكسته ، تا نزديك « سوق اهواز » به پس نشستند و پل « اربق » را بريدند . سپس به [ ابو اسحاق ] ابراهيم بن معز الدوله نوشتند تا از « عسكر مكرم » بازگشت و همهء سپاه در يك جا فراهم آمدند . پس به بختيار گزارش رسيد كه سالار بن با عبد اللّه [ 3 ]
هامش
[ ( 1 - ) ] صاحب تكمله افزايد : عضد الدوله به آن نوكر گفت : به سرورم امير مؤمنان بگو : « جز هنگامى كه در درگاه شما ايستاده باشم نمىتوانم پاسخ گويم » پس به نامه پاسخ نگفت . [ ( 2 - ) ]M: متن : سوراب . بىنقطه كه معرب است . [ ( 3 - ) ] مخفف ابو عبد اللّه است در زبان فارسى ، كه به همين شكل به متون عربى مانند اين كتاب راه يافته است . و در اين صورت ، قانون اعراب به حروف براى اسماء ششگانه نيز نقض مىشده است .