ريحان [ 1 ] به او پيشكش نمودند ، پس از ايشان همهء اميران و سرداران كه در آن نشست بودند تعظيم كردند . پس صورت جلسهء آن را نوشتند و همهء حاضران دستنوشت خود در آن نهادند .
بختيار نسبت به آيندهء خود و سپاهش بدگمان بود و از آشكار شدن دشمنى عضد الدوله بيم داشت ، او مىخواست ميانهء خود و او را نيكو سازد . پس نامههايى به ركن الدوله نگاشت از او خواست تا از آنچه مىترسد به او اطمينان دهد . او عيسى بن فضل را كه « دواتدار » او بود به نزد وى فرستاد ، كه درست هنگام گردهمايى ياد شده به اصفهان رسيد ، پس ركن الدوله دربارهء آن گفتگو كرد و عضد الدوله فورا پذيرفت كه از وى چشم پوشد ، به شرط آنكه پس از اين از كارهاى گمانانگيز خوددارى كند ، كردار و گفتار بد گذشته را تكرار نكند . بختيار از اين نويد كمى خرسند شد ، ولى محمد بن بقيه بر همان ترس خود بمانده ، بختيار را به نامهنگارى با سهلان بن مسافر از سران سپاه فخر الدوله و حسنويه پسر حسين پرزيكانى [ 2 ] [ كرد ] كه در كارگزارى همسايه و از راه زناشويى خويشاوند بودند ، بر مىانگيخت و به نزديك شدن با فخر الدوله و تشويق او به كشاكش با برادرش عضد الدوله وا مىداشت .
پيكها ميان ايشان آمد و شد كردند ، تا پيمان بستند كه در پيشامدها همگام و همدست باشند ، دبيران ايشان پيماننامهء معروف را نوشتند كه آنچه از آن آشكار گشت اين بود ، كه هر يك از فخر الدوله و سهلان مسافر در كارگزارى خود از سوى سلطان [ 3 ] رياست داشته باشند . فرمانى نيز در اين باره ، با لقب « عصمة الدوله » و « كى » [ 4 ] براى
هامش
[ ( 1 - ) ]M: در خ 5 : 79 براى توزون و در خ 5 : 119 براى امير الامرايى ابن شيرزاد ، نيز همين مراسم با عبارت : « و جيء بالآس و الريحان اليه على رسم العجم . . . » ياد شده است .
[ ( 2 - ) ]M: متن : يرزيكانى . ابن اثير : البرزيكانى بسرماج و كان امير اعلى جيش من البريزكان يسمون البرزينية ( كامل 8 : 705 سال 369 ) .
[ ( 3 - ) ]M: شايد چنين خواسته باشد كه اين فرمانداران گماشته خليفهء بغدادند ، نه عضد الدوله در شيراز .
[ ( 4 - ) ]M: شايد از ريشهء « كى » به معنى بزرگوار بوده است .