تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
سهلان نوشته شد ، خلعتها نيز براى آن دو با پيك‌ها فرستاده شد ، به حسنويه نيز نويد داده شد كه هر گاه همراهى كند همانند اينان خواهد بود . ولى چون خلعتها برسيد از پوشيدن آنها خوددارى كردند و به كشاكش با عضد الدوله در نيامدند . خلعتها نزد پيكها ناپوشيده بماند ، سهلان نيز آن لقب و كنيت را به كار نبرد و كار به گونه‌يى زشت ننگ‌بار شد . بختيار و ابن بقيه ، با « عدة الدوله » ابو تغلب بن حمدان [ 1 ] و معين الدوله عمران ابن شاهين [ 2 ] پيوندهاى زناشويى بستند و نام عضد الدوله را در بغداد و ديگر منبرهاى [ 3 ] عراق از خطبه بينداختند . بختيار ادعا نمود كه رياست پس از ركن الدوله از آن او خواهد بود ، ابن بقيه مىكوشيد تا لقبى تازه افزون بر لقب پيشين [ 4 ] به او داده شود و اينكه خليفه با نامه‌اى بر شكاف و جدايى بيفزايد و نامه را بر منبرها بخوانند . به مردم اجازهء ناسزاگويى داده شد ، بختيار را بزرگ كرده ، ركن الدوله عراق و پيرامن آن خواندند ، كه براى اين مقام از عضد الدوله شايسته‌تر است . و پس از او در پايگاه ، ابن بقيه بود ، در سپاهيان نادانانى نيز يافت شدند كه براى لفت و ليس سفره ، در آشكار از او پشتيبانى و در پنهان از او دورى جسته خود را آمادهء سپردن وى به دشمن مىكردند . او پيش خود مىگفت : اگر از اين سياست به جايى رسيدم كه برنده هستم و اگر وارونه شد بختيار كشته خواهد شد و من مىگريزم . ولى اين ، گمانى نادرست بود ، چه هر كسى كه به سرازيرى پرتگاه رود ، از فرو افتادن و نابودى گزير ندارد [ 5 ] .
هامش
[ ( 1 - ) ]M: - خ 6 : 324 داماد بختيار ، خ 6 : 404 . [ ( 2 - ) ] خ 6 : 160 ، 448 . [ ( 3 - ) ]M: منبر در كتب جغرافياى كهن به معنى شهرى است كه حق « منبر » يعنى برگزارى نماز آدينه و گونه‌اى استقلال قضايى و آزادى دادرسى ، داشته باشد . مانند نقاره‌كوبى كه درجهء استقلال نظامى را مىرسانيد - پانوشت منزوى در « احسن التقاسيم » ص 275 / 409 / 460 . [ ( 4 - ) ] خ 6 : 448 . [ ( 5 - ) ] حكايت زيرين در تاريخ اسلام آمده است : در رجب اين سال يك نشست دادرسى -