تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
بازگشت دهى ، من گردن اين سه برادر [ بختيار و دو برادرش ] را خواهم زد ، و هر كس از يارانشان كه متهم باشند دستگير خواهم كرد و عراق را بىدولت رها كرده بيرون خواهم رفت ، تا هر كس توانست آن را بگيرد » . ابو الفتح بن عميد گفت : اين پيامها بارى سنگين است ، من نمىتوانم آنها را به ركن الدوله برسانم . من دوست و كارگزار اويم . من مىدانم او چگونه در كمك به دوستان دور استوار و پىگير است ، تا پايان كار ، بيشترين كوشش را مىكند چه رسد به پسر برادرش . پس بهتر آنست كه پيش از من كسى برود و اين سخنان را از سوى تو به گوش او بخواند ، سپس من به دنبال او بروم و ميانجى شوم و مشورت بدهم و كار را به پايان رسانم . پس بر اين شدند كه از سوى عضد الدوله كسى [ 1 ] و از سوى ابو الفتح بن عميد ، ابو العباس بن بندار را بفرستند ، كه امير ركن الدوله در روزگار گذشته دوست او بود . پس پيكها و پشت سر ايشان ابن عميد با يكصد جماز به راه افتادند . چون دو پيك نخستين به ركن الدوله رسيده آغاز سخن كردند ، خواست ايشان را دانست و نگذارد سخن را به پايان رسانند . او از جا پريد و دشنه‌اى را كه در پشت سر داشت كشيده ، تكان دادن آغاز كرد ، دو پيك كه چنان ديدند ، از پيش او بگريختند . چون خشم امير فرو نشست ايشان را خواسته گفت : به فلانى ( عضد الدوله را با نامى ديگر خواند ) بگوييد : تو براى كمك به پسر برادرم رفتى يا با چشم داشت به كشور او ؟ تو نمىدانى كه من چون به حسن بن فيروزان [ 2 ] كه چندين بار از من دور تر [ از بختيار ] بود كمك كردم ، بارها از كشور بيرون شدم و جانم را به خطر انداخته با وشمگير و فرمانرواى خراسان جنگيدم تا پيروز شدم و كشور را به او دادم و باز گشتم ، و به پاس خوشنامى و جوانمردى چيزى كه بهايش يك درم باشد از وى نستاندم . اكنون تو مىخواهى براى دو درم كه براى من و برادرزادگانم هزينه كرده‌اى منت بنهى ، سپس به كشور ايشان نيز آزمند شده‌اى . آن دو پيك ترسان از
هامش
[ ( 1 - ) ]M: در متن جاى نام فرستادهء عضد الدوله سفيد بوده است . [ ( 2 - ) ]M: حسن فيروزان پدر زن ركن الدوله - خ 6 : 35 .