دولت را استوار و كشور را آرام دارد . اگر عضد الدوله در اين حالت از عراق بيرون آيد ، دور نيست كه همهء كشور چنان آشفته شود كه جبرانپذير نباشد ، او از پدر خواست تا به وى كمك كند و از يارى دادن به كسانى كه كشور او و ايشان را ويران مىكنند [ 1 ] خوددارى نمايد .
عضد الدوله به ابو الفتح بن عميد سپرد كه : ببين . هر گاه [ پدر ] با همين سخنان و مانندش بيدار شد ، سخن كوتاه كن ! و اگر ديدى كه باز بر راى خود استوار مانده است ، بر آن نامه چنين بيفزا كه : « من همهء بخشهاى عراق را با تو پيمان مىبندم ، و سى ميليون درم به تو مىپردازم تو اكنون فقير هستى و ساز و برگ براى چنين حالت [ چيرگى تركان ] اگر برايت پيش آيد ندارى . من از مال ياد شده ، اكنون ده ميليون درم پيش پرداخت مىفرستم ، بختيار و برادرانش را نيز مىفرستم ، تو به ايشان اختيار ده ، اگر خواستند در مركز كشور تو يا در هر شهرستان كه بخواهند بمانند و اگر بخواهند به فارس روند و در هر شهر آن كه خواستند بمانند ، با ماهيانهء گزاف كه خواهند داشت ، مىتوانند در درون كشور ما بهترين زندگانى را داشته باشند . او در اين جا نماند كه مردمش او را سبك ديدهاند ، و سپاه رفتار او را شناخته است ، او خلافت را از دست خودش و ما خواهد داد . او از ادارهء سپاهش ناتوان است . سياست مالى او تنها بر خراج و مصادرهء دارايى مردم تكيه دارد [ 2 ] ، كسى را به پايههاى بالاتر
هامش
[ ( - ) ] عربتر و سنىتر است ، ببرند ( خ 6 : 434 ) دوباره به بغداد بازآورده ، زير نظر ديلميان نهاده است .
[ ( 1 - ) ]M: گويا شيعيان متعصب ايرانى را مىخواهد كه دور بختيار و مرزبان را گرفته بودند ( خ 6 : 436 ) تا خليفه ناگزير شد به تركان سنى پناه برد .
[ ( 2 - ) ]M: خليفگان با تكيه بر نيروى تركان سنى ، دبيران ايرانى وفادار به ديلميان ، مانند شيرزاد ابن سرخاب كاتب الفارسية را مىراندند ( خ 6 : 326 ) و به وسيلهء وزيران سنى تحميلى ايشان ، مانند ابو الفرج فسانجس كه مورد پشتيبانى سبكتكين بود ( خ 6 : 370 ) و ابو الفضل شيرازى كه در عين همچشمى و ناسازگارى با فسانجس در كسر بودجه ، يا درستى آن ( خ 6 : 306 ببعد ) هر دو ضد شيعى بودند ، و ابو الفضل ، اضافه بر فشار بر شيعه ، در بركنارى -