تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
مىرساند كه مالى بپردازد و نياز آنى او را برآورده سازد ، سپس او را گرفته بيچاره مىكند و ديگرى را بر جاى وى مىگمارد ، در پايان ، اين راه نيز بر او بسته شده خودش نيز دانست كه از آن چيزى به دست نمىآورد ، از اين رو به خواست خود از كار كناره گرفت . اكنون اگر تو بپسندى خود به عراق بيايى ، سياست را به دست گيرى ، خلافت و خاندان شاهى هر دو را اداره كنى ، بختيار را به رى « فرستى » من نيز به فارس بازگردم ، رايى درست خواهد بود » . او به ابن عميد گفت : بايد در اين باره داد سخن بدهى كه پهنه‌اى گسترده دارد ، اگر نرم شد و درستى سخن تو را باور كرد ، خوبست ، و گرنه ، بايد سومين بخش را بر اين نامه بيفزايى و رو در رو به او بگويى : « پدرا ، بزرگوارا ! دستورهاى تو روان است و راى و فرمان تو بران ، ولى براى آزاد كردن اين گروه ، كه پردهء شرم را دريده ، دشمنى آشكار كرده‌اند و من ايشان را دستگير كرده‌ام ، راهى نيست ! ايشان نسبت به من خوشبين و خوش رفتار نخواهند شد ، هر گونه كه بتوانند به من زيان خواهند رسانيد و يك نسل را پريشان كرده ، خاندان ما را پراكنده خواهند كرد . اگر هيچ يك از راه‌ها كه بر شمردم و در اختيار تو نهادم نپذيرى و همچنان به من دستور
هامش
[ ( - ) ] نقيب طالبيان ( خ 6 : 391 ) و كشتن رئيس پليس بختيار به نام « خمار » ( خ 6 : 387 ) و بر گماردن « صافى » شيعى كش به رياست پليس بغداد و آتش زدن بازار شيعيان كرخ به دست او ( خ 6 : 391 ) اينان وضع اقتصادى دولت بويه‌اى را نيز تضعيف مىكردند . اضافه بر فئودالهاى سنى كه غالبا ماليات نمىدادند ، وابستگان خليفه و خودش نيز نمىپرداختند . اگر گاهى نيز در برابر فشار چيزى مىدادند ، جنجال سر مىدادند كه ديلميان خليفه را مصادره كردند ! ( خ 6 : 390 ) . همين انگيزه‌ها بود كه ديلميان را وادار به پذيرفتن سياست هاشمى ( همكارى با خليفه بر ضد شيعيان تندرو و جدا كردن او از تركان سنى ) مىنمود . بختيار با دادن دخترش شهناز ( خ 6 : 449 ) به طايع خليفه و براندازى عياران نيمه گنوسيست همين راه را رفت و كارى از پيش نبرد ، تا عضد الدوله بيامد . او با زور ، تركان را به شام راند و با دادن دخترش به همان خليفه طايع ( خ 6 : 517 ) او را نيز نرم كرد و دولت بويه‌اى را تا يك سدهء بعد نگاه داشت تا خليفه توانست با آوردن سلجوقيان ايشان را براندازد . ن . ك ، پانوشت خ 6 : 423 و 449 و 470 و 475 .