محمد بن بقيه در اهواز جانشينى داشت به نام محمد بن عبدان كه در بىهنرى و دورى از فرهنگ همانند او بود ، چون از اين پيشامد آگاه شد ، با چند تن از دوستان همدست شده هر چه ماليات در دست داشت برداشته به بصره آمده به گروه پرخاشگران متعصب [ 1 ] مرزبان پيوست ، هوش او را ربوده ، در دوران سركشى ، وزير او شده ، اميد پيروزى به وى مىداد .
محمد بن بقيه نيز كه به بىفرهنگى او در پيش اشارت رفت ، در روزگار قدرت بختيار ، به فريبكارى مىگذرانيد ، ولى به روزگار عضد الدوله شايستگى يك گروهبان پياده در ركاب را نيز نداشت ، چه رسد كه با وزيران و دبيران درآميزد ، ولى او به عضد الدوله كمك فكرى و عملى بسيار نمود ، زيرا مىترسيد او را به كار پيشين خود [ آشپزى ] بازگرداند ، او مىدانست كه اگر بختيار به فرمانروايى برگردد او را دستگير خواهد كرد و همانكار خواهد كرد كه با ديگر وزيران با ارزش خود هنگامى كه نياز به پول پيدا مىكرد انجام داده است . عضد الدوله نيز خوش نداشت او را با وزيرانى بزرگوار ، چون نصر بن هارون كه در اين روزها با او بود ، درآميزد ، كه بزرگ دبيران روزگار بود ، هنر حساب ويژهء او شده بود ، و اگر چنين مىشد ، مردم عضد الدوله را بىبهره از مردم شناسى مىشناختند ، كه مراعات پيشينهء كار و كاردانى مردان نمى كند . نيز [ امير ] خوش نداشت كه ابن بقيه را يكسره بيرون اندازد ، كه نوميد و دل شكسته گردد ، پس او را به وزارت فرزندش ابو الحسين بن عضد الدوله گمارد و كار گزارى هر جا كه بخواهد بر او عرضه شد ، او واسط ، تكريت ، عكبرا ، اوانا ، را برگزيد ، كه به او داده شد . و چون توانست بر درآمد معمولى آنها ، از كارگزاران پيشين بيفزايد ، عضد الدوله دستور داد ، همهء آنها را با او پيمان بستند . ابن بقيه پيشنهاد نمود ، لقب سلطنتى و كنيت پيشين براى او همچنان بماند و حق « قبا پوشى » داشته باشد ، كه آن نيز پذيرفته شد ، خلعتهاى گرانبها ، بر چارپايان زرينه زين برايش بردند و
هامش
[ ( 1 - ) ]M: متن : « سوار اهل العصبية » گويا تندروان شيعى بصره وابسته به بختيار را خواهد ، كه در برابر تركان و عربان سنى به پا خواسته بودند .