ابو تغلب با همهء سپاهش به راه افتاد . او پيشتر نيز برادرش حسين را فرستاده بود كه گزارش آن را داديم [ 1 ] . ابو تغلب هنگامى به بغداد رسيد كه [ 2 ] در آشوب
هامش
[ ( - ) ] « مجمع البيان » چ 1338 خ . ج 1 ص 294 به شاعرى با لقب ممزق نسبت داده ، نام شاعر را « شاس بن نهار عبدى » ياد شده در معجم الشعراى مرزبانى ص 495 دانسته است .
[ ( 1 - ) ] خ 6 : 422 .
[ ( 2 - ) ] در تاريخ اسلام آمده است : عياران در ماه محرم آتشسوزى در بازار تخته فروشان به راه انداختند ، كه از باب الشعير آغاز شد و بيشتر بازار را بسوخت ، و زيان بسيار بار آورد .
كار عياران بالا گرفته نگهبانى بازارها و كوچهها را بر عهده گرفتند . صاحب تكمله آرد :
ابو حيان توحيدى در « امتاع و مؤانسه » گويد : در عياران بغداد سردارانى يافت شدند كه آب دجله را بر مردم كرخ بستند . در ميان ايشان سردارى به نام « اسود رند رند سياه » بود كه در پل « رند » لخت برهنه زندگانى مىكرد و از رهگذران خوردنى دريوزگى مىنمود . چون شهر به آشوب كشيده شد ، اين اسود ، زبونتر از خود را ديد كه شمشير كشيده است ، پس او نيز شمشيرى فراهم كرده به چپاول پرداخت ، ديوى شد در پوست آدمى ، رويش روشن ، زبانش شيرين ، اندامش زيبا شده ، مردانى پيرو او شدند تا آنجا كه دست هر كس به دامان او نمىرسيد ، حريم او تجاوزپذير نبود . با همهء بدكرداريها و خونريزيها و گنهكاريها و سرپيچى از فرمانهاى خداى توانا و مالك قهار ، خوشخوئىهاى جوانمردانه نيز داشت ، از جمله كنيزكى را به هزار دينار خريده بود ، چون همبستر شدن خواست ، راه نداد ، پرسيد چه چيز من ناخوشآيند تو است ؟ گفت : خودت را نمىپسندم . گفت چه مىخواهى ؟ گفت : اينكه مرا بفروشى . گفت : كارى بهتر مىكنم . پس كنيزك را به مسجد ابن رغبان برده ، نزد قاضى آزاد كرده ، يك هزار دينار نيز به دو داد . مردم از بلندى همت و بسيارى گذشت و شكيبايى در دورى آن دختر ، و كيفر ندادن به بدخواهى او ، در شگفت شدند . در پايان به نزد ابو احمد موسوى رفته و در پناه او به شام رفته در آنجا درگذشت .M II: هر چه از تكمله تا كنون نقل شده دليل ضد شيعى بودن نگارندهء آنست . پس بايد اين داستان در اصل كتاب امتاع و مؤانسه توحيدى ديده شود . اصولا عياران جوان مردانى در خدمت مردم بوده ، سازمان ايشان عرفانى انسانى ، شبيه به سازمانهاى جوانان كنونى بود ، بيشتر بينش شيعى داشته ، اين مرد نيز در پايان در پناه ابو احمد موسوى شيعى نقيب طالبيان ( خ 6 : 391 ) در آمده است . پس چگونه آب را بر روى مردم شيعهء كرخ بسته است ؟ البته پس از نفوذ گنوسيسم به ردههاى بالاى اجتماع و پيدايش گنوسيسم -