همين كه خبر مرگ او مسلم شد ، يكاق همكار تكينك را به ثبت جاهائى كه در آن دارائى دفن شده است واداشت . و چون پرسيدند كه چگونه آنجا را شناختى ؟
پاسخ داد كه هر گاه او از خزانه بيرون مىشد و من مىفهميدم كه مىخواهد چيزى را در جائى دفن كند ، پنهانى دنبالش مىرفتم . و چون جايگاه دفينه مشخص شد ، مردى مورد اعتماد ، هم راه بانجاح خادم متقى رفته ، دارائى بسيار كه زر و سيم در ديكهاى بزرگ نهاده بود بياوردند ، و چون كار پايان يافت به كارگران پيشنهاد كرد تا خاكها را ( كه آميخته با سيم و زر بود ) به عنوان مزد برگيرند ، ايشان نپذيرفتند * پس دو هزار درم به ايشان مزد داد و دستور شستن خاك را داد و سى و شش هزار درم به دست آورد .
بجكم به دفن دارائى در خانه ، بسنده نمىكرده ، آنها را در بيابان نيز خاك مىكرد . مردم مىگفتند ، وقتى او چيزى را در بيابان به خاك مىكرد ، كارگرى را كه براى كندن همراه برده بود مىكشت ، مبادا كسى جاى دفينه را بداند . و چون اين سخن مردم به بجكم رسيد در شگفت شد .
سنان بن ثابت مىگفت : بجكم به من گفت : دربارهء آنچه در خانه دفن كرده بودم به انديشه افتادم ، ممكن است پيشامدى مرا از اين خانه به دور دارد و دارائى و روان من نابود شود ، زيرا كسى همچون من بىدارائى نتواند زيست ، پس در بيابان به خاك كردم ، كه بيابان را از من نتواند گرفت . پس شنيدم مردم عيب مىگيرند كه من كسى را كه هنگام خاك سپردن همراه دارم مىكشم ، ولى به خدا سوگند من كسى را بدين راه نكشتهام ، و اينك براى تو چگونگى را مىگويم :
هر گاه مىخواستم براى خاك سپارى بيرون روم استرهائى با صندوقهاى خالى بر آنها به خانه مىآوردم ، دارائى را در برخى از آنها نهاده قفل مىزدم ، چند مرد كمكى را نيز در صندوقهاى ديگر بر پشت ستوران نهاده در بر ايشان مىبستم ، پس مهار قطار ستوران را گرفته به جائى كه مىخواستم مىبردم و ستوربانان را به شهر برمىگردانيدم و در بيابان تنها مىماندم و مردان را * بيرون مىآوردم در
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 38
مساهمون: أحمد بن محمد مسكويه الرازي
ص٣٨