طمع دارائى ايشان با اندكى از غلامان بدان سو شتافت در حالى كه تنها يك قباى بى جبه بر تن مىداشت ، پس كردان از پيش او گريخته پراكنده شدند . بجكم تيرى به سوى يكى از ايشان انداخت كه به خطا رفت و به ديگرى انداخت كه آن نيز به خطا رفت ، پس يكى از كردان بازگشت و با نيزه به پهلوى او زده او را كشت ، اين پيشامد ميان مذار و طيب به روز چهارشنبه نه روز از رجب مانده رخ داد .
لشكريانش درهم شده ، ديلمانش كه هزار و پانصد تن بودند به نزد بريدى شدند و او همه را پذيرا شد و بر جيرهء برايشان نيز بيفزود .
بريديان * در حال گريز بودند ، بصره برايشان تنگ شده بود ، زيرا بجكم با نامهنگارى سردمداران را به سوى خود كشيده بود . آنان در مطارا گرد آمده بودند ، و چون خبر كشتن بجكم به بريديان رسيد نفسى به راحت كشيدند ، تركان بجكم نيز به واسط برگشتند و تكينك ايشان را به بغداد برده در « نجمى » فرود آمده ، فرمانبردارى خود را از متقى اعلام كردند ، پس احمد بن ميمون كه در گذشته دبير متقى بود به ادارهء ايشان گمارده و ابو عبد اللّه كوفى كارگزار او شد .
مدتى كه ابو عبد اللّه كوفى دبير بجكم بود و كشور را اداره مىكرد پنج ماه و هجده روز ، و مدت اميرى بجكم دو سال و هشت ماه و نه روز بود .
متقى دربانانى از خود را مأمور نگاهبانى خانهء بجكم كرد . او از ترس اين كه مبادا خبر مرگ بجكم تكذيب شود به هيچيك از دارائىهاى او دستنيازيد ، و
هامش
[ = ] خسروان به دست آورد . پس يك عشر آن دارائى را بر آل ابو طالب و جز ايشان صدقه داد . او مىگفت : كار خدا بود كه مرا به ميان عربها آورد ، تا از كاخ آگاه شدم ، تا از معنى آن صورت پرسيدم . پس در آن جايگاه خانهها ساخت . و نهرها كشيده نهالها غرس كرد .
.M: آنچه در اين جا از « عيون » آمده است ، يكى از شكارهاى پيشين بجكم است كه طرف او اعراباند و او جان به سلامت مىبرد ، و آنچه مشكويه در متن كتاب آورد آخرين شكار بجكم است كه در آنجا وى به دست كردان بومى واسط فداى آز و طمع خودش شده است .