تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
گفتند : اگر بريديان بيايند ما با ايشان خواهيم جنگيد ، به ما جيره دهيد و سردارى براى ما بگماريد . متقى چهارصد هزار دينار از بازماندهء بجكم در ميان ايشان و درباريان كهن پخش كرد ، سلامت طولونى پرده‌دار را به سردارى آنان بگمارد . پس همراه با متقى به طرف نهر ديالى آمدند . در اين هنگام عبد اللّه بن يونس پاسخ نامهء بريديان را بياورد ، كه باز هم مال مىخواستند . پس يكصد و پنجاه هزار دينار از باز مانده‌هاى بجكم براى ايشان با او بفرستاد . ابو عبد اللّه بريدى آنها را گرفته گفت : من پانصد هزار دينار براى ديلميان لازم دارم ، اگر به من نرسد ديلميان به من مهلت نمىدهند و به هر حال من مىروم . اگر در راه پول به من برسد بر مىگردم و گر نه به دربار وارد خواهم شد ، هنگامى كه اين پيغام به متقى رسيد گفت : من چهارصد و پنجاه هزار دينار ميان تركها تقسيم كرده‌ام و مقدارى هم به جز ايشان داده‌ام ، از كجا بياورم ، بگذار به دربار بيايد و هر چه مىخواهد بكند ، من اميدوارم از پس او برآيم . ابو عبد اللّه بريدى * از واسط به سوى پايتخت به راه افتاد . چون نزديك شد ، تركان بجكمى شوريده چادرها را بركندند ، برخى به بريدى پناهنده شده و برخى به سوى « جنكاتى » به موصل رفتند . سلامت نيز به بغداد شد . ابو عبد اللّه كوفى و سلامت پرده‌دار و محمد بن ينال ترجمان پنهان شدند . پس احمد بن خاقان به جاى ترجمان رياست پليس را گرفت . وزير ابو حسين بر چهارصد هزار دينار تلف شده تأسف مىخورد . مردم از بريدى سخت ترسيدند كه سختگير و متهور و آزمند بود ، ثروتمندان در صدد مهاجرت برآمدند . يكى از دوستان نزديك ابو الحسن على بن عيسى گفت : من نزد او بودم ، فرزندان و برادر و ويژگان او نيز بودند . در آن روزها همه گفتگوها دربارهء بريدى بود كه چگونه به بغداد آمده ، از جرئت و پىگيرى و بىباكى او و اينكه مردم را مانند چارپايان نعلبندى مىكند ، سخن مىرفت . دوستان به على بن عيسى پيشنهاد كردند كه در بغداد نماند و خانواده را به موصل نزد ابو محمد حسن بن عبد اللّه بن حمدان ببرد . ما او را مىترسانيديم . و بيم مىداديم او گوش فرا نمىداد . ولى چون