اينكه ديگر به رنج او نياز نيست . بجكم نامه را به بغداد فرستاد ، و نامهاى بر آن نهاد تا بر منبرها خوانده شد .
بجكم در همانجا كه نامه رسيد مىخواست بازگردد ، خزانه را نيز به پيش فرستاد ، ولى ابو زكرياى سوسى پيشنهاد كرد كه به شكار رويم ، بجكم همين كار را كرد . [ 1 ] پس چون به نهر « جو » رسيد شنيد كه در آنجا گروهى كرد ثروتمندند . پس به
هامش
[ ( 1 - ) ] صاحب كتاب « العيون » در گزارش سال 328 گويد : در آن سال بجكم براى شكار به « مرج بندينجى » رفت . پس از ياران دور شده ناگهان خود را در ميان گروهى عرب ديد كه در ميان ايشان مردى به نام حجاج به صعلوكى [ معرب سالوكى ] به راه زنى و آدمكشى شهرت مىداشت . بجكم سوار بر اسبى بود كه زينهاى جواهر نشان داشت و چون خود را در محاصره ديد پياده شده ، اسب را ميان آنان رها كرده خودش به كنارى رفت ، ايشان نيز به اسب قناعت كرده آن را بردند . بجكم راه مىرفت تا به كاخى ويران از آن خسروان رسيده ، بر فراز آن رفت . با برق شمشير او لشكريانش بيامده از حال پرسيدند ، گفت : اسب مرا انداخت و نمىدانم به كجا رفت ، پس به تماشاى كاخ پرداخته از مجسمهاى از آن خسروان در شگفت بود . او از وابستگان كاخ پرسيد ، گفتند : از نسل سازندهء كاخ كه هرمزان بوده است ، كسى نمانده بجز چند تن كه ساكن بخش ( نهر مره ) نزديك بصرهاند . پس كس فرستاد و ده و اند تن از ايشان را آوردند ، ولى در ميان ايشان جز يكى از مولايان ايشان كسى را نديد ، كه شناخت او نيز از كاخ اندك بود ، او از مردى آگاهتر پرسيد كه چرا گذشتگان شما از اين جايگاه زيبا و خوش مهاجرت كردند ؟ گفت : شنيدهام كه سبب مهاجرت ايشان طاعونى بوده كه همهء مردم را گريزانيد . هر كاخ كه ويرانش بينى به همين سبب است . بجكم پرسيد : آن صورت شاه را كه در كنار شير مىبينم چيست كه شير يك دست او را تا بازو فرو خورده است و شاه دست ديگر خويش را دراز كرده گوئى به يك سو اشارت مىكند و روى سوى آسمان دارد و به خدا پناه مىجويد ؟ آن مرد گفت : اينكه به سوى شير آمده ، آنجايى است كه پادشاهى ايشان واژگون گردد و به دشمن واگذار شود ، و اين سوى ، حجاز است كه ظهور پيامبر ( صلعم ) را از آنجا پيشبينى مىكردند كه ملكشان را بربايد ، و او همان شير است كه دست او را فرو خورده است ، و اينكه به يك سو اشارت دارد ، مىتواند اشارت به جائى باشد كه چيزى در آنجا پنهان كرده است .
گويند : بجكم آن جا را اندازه گرفت و كند و كاوش كرد و دارائى و جواهر فراوان از