در نزد بختيار براى باطل كردن مقررات موصل و كاركرد بغداد [ 1 ] بتواند استدلال كند چنان كه خواهد آمد .
داد و ستد نامهها ميان سبكتكين و بختيار :
سبكتكين در نامهاى به بختيار نوشت :
« تو با آنچه تا كنون كردهاى ستمى بزرگ بر خود روا داشتهاى ، هر آنچه تو تا كنون نمودهاى نادرست و ناشايست بوده ، اكنون كار از آشتى گذشته است .
پس تو از واسط بيرون شو ، تا آنجا و بغداد ، گرو دارايى تركان ، كه به گردن من افتاده در دست من باشد ، بصره و اهواز و پيرامن آنها نيز در برابر دارايى ديلميان در دست تو باشد ، بهتر است كه من و تو با هم باشيم ، كسى را به ميان ما مياور . راه جنگ مپوى كه تو توان آن را ندارى ، من نيكخواه و دلسوز تو هستم ، من سفارش سرور خودم [ معز الدوله ] را دربارهء تو نگاه داشتهام ، بر خلاف تو كه همانند آن را فراموش كردهاى » .
بختيار اين نامه را با ديلميان در ميان نهاد . ايشان سخت بر آشفته آن را اهانتى بزرگ و ناپذيرفتنى شمرده با ناسزاگويى رد كردند . سبكتكين به كوشش و آمادگى براى جنگ برخاست . او نامهاى از خليفه براى بختيار گرفت كه در آن تهديد كرده بود ، پاسخى نيز بدان داده شد كه شايستهء آوردن در اينجا نيست [ 2 ] . اين پاسخ هنگامى به طايع و سبكتكين رسيد كه از بغداد رو به پايين آمده به « دير عاقول » رسيده بودند . و با رسيدنشان « مطيع » پدر كه با پسرش « طايع » به پايين آمده بود درگذشت . سبكتكين نيز دچار بيمارى شده چهار روز در « دير عاقول » بماند و درگذشت ، جنازهء او را به مدينة السلام [ بغداد ] بازگردانيدند .
هامش
[ ( 1 - ) ] خ 6 : 406 .
[ ( 2 - ) ]M: شايد كشش و وابستگى مشكويه به عضد الدوله ، كه سنىزدهتر و محافظهكارتر از بختيار بود ، سبب شده باشد كه پاسخ دندان شكن ديلميان را ، اهانتى به خليفه شمرده از آوردن آن در اين كتاب خوددارى كند .