گاهى نيز چنين پيش مىآمد كه با تركان شمشير كشيده رو به رو شده ، چون دشمن را چيره مىيافت به پند و اندرز مىپرداخت ، نمكشناسى به سروران را دستور خدا و دشمن را نمكپروردهء خود و پدرش خوانده با سخنانى دل او را نرم كرده ، پردهء شرم بر چشمانش مىكشيد ، ترك چيره از وى روگردانيده مىرفت و پيش خود مىگفت : بگذار سرور من به دست ديگرى كشته آيد . بختيار مدتى را در گرسنگى ، برهنگى ، بىسلاحى و ترس از رو به رو شدن با يك نمك ناشناس گذرانيد و پى در پى براى عمو و پسر عمويش نامه مىنوشت . عضد الدوله نيز نويد آمدن مىداد و به انتظار بيچارگى او دست به دست مىكرد ، ركن الدوله هم ناله مىكرد و به پسر دستور شتاب در كمك مىداد ، تا عضد الدوله ناچار از فارس بيرون آمد . ابو الفتح بن عميد نيز از رى به راه افتاد ، ساز و برگ ابو الفتح بن عميد نسبت به آنچه عضد الدوله همراه آورده بود ناچيز بود . ساز و برگ عضد الدوله به سبب كوششى بسيار كه براى بسيج آن كرد چنان انبوه بود كه با كار كسى كه براى كمك پسر عمو برود و انديشهء بازگشت داشته باشد همانندى نداشت . او براى آن مىرفت كه بجنگد و بگيرد و بماند ! اين را همهء مردم نيز ، از انبوه وسايل چادر و خرگاه ماندگارى كه آورده بود ، دانستند .
او در هر شهر فرشهاى بسيار و زر و زيور فراهم مىكرد كه به نظر نمىرسيد براى رفتن به كمك كسى و بازگشتن باشد .
ابو تغلب بن حمدان به نامهء بختيار [ 1 ] پاسخ پذيرش داده ، به زودى برادر خود ابو عبد اللّه حسين بن ناصر الدوله را با گروهى سپاهى به تكريت فرستاد ، كه مدتى در آنجا بماند و انتظار پيامد پايين رفتن تركان از بغداد براى جنگ با بختيار در واسط را مىكشيد كه بازگردد . و چون مدتى به درازا كشيد و سبكتكين نيز چنان كه خواهيم گفت [ 2 ] به پايين رفت ، ابو تغلب همهء سپاه را به مدينة السلام كشانيد [ 3 ] تا
هامش
[ ( 1 - ) ] خ 6 : 416 .
[ ( 2 - ) ] خ 6 : 423 .
[ ( 3 - ) ] 6 : 426 .