مىخواست آشوب هر چه بيشتر شود تا توان بختيار از ميان برود و او بتواند با دارايى و سواران خود كشور او را ضميمهء آنچه خود دارد بسازد . پس در نامهاى به پدر خود ركن الدوله نوشت : تو اكنون پير شده از جنگ بازماندهاى ، مالى ندارى ، من چنين و چنان گنجينهها در دژها دارم . او آنچه را داشت و بزرگ بود بزرگتر نماياند . او در ميان پيروانش سياستمدارى ، داراى هيبت بود و هوشى سرشار داشت ، ولى همهء اينها را براى خود به كار مىبرد و به پسر عموى خود كمك روا نمىداشت ، او را سبكسر ناشايست مىشمرد ، كه كارها را بىسرپرست نهاده ، وزارت را به كسانى داده كه نه سياست كشوردارى درست دانند ، نه هنرى چشمگير دارند ، نه نامى نيكو در ميان مردم ! با اين همه با او [ عضد الدوله ] همچشمى دارد و جلو خواستهاى او را مىگيرد ، ارزش ياران وى را كه براى كارى پيش او مىروند پايين مىآورد . او مانند اين سخنان را براى پدرش ركن الدوله با آرايشى دلسوزانه و حمايت از پدر و فداكارى براى او و آمادگى براى خدمت به پسر عمويش [ بختيار ] مىنوشت ولى در دل چنان آشفتگى براى او مىخواست كه درست كردن آن از دست هيچكس جز او برنيايد .
پاسخ عضد الدوله به شكايتنامهء بختيار :
عضد الدوله كه پدرش ركن الدوله را از جنبيدن بازداشته ، خود را نماينده و كارگزار او در اين كمك جلوه داده بود ، در پاسخ بختيار نوشت : به هر جا كه رسيدهاى بايست ، تا كار آشفتهتر نشود . از واسط بيرون مشو ، تا من برسم و كارها را رو به راه كنم ! ولى آن اندازه دست به دست كرد تا تركان و سربازان ديگر [ 1 ] كه به ايشان پيوسته بودند ، او را در ميان گرفته و رنجها دادند و او پايدارى كرد ، ولى پايدارى كسى كه دشمن به او احترام مىنهد و ريشهكنى نمىكند . او در ميان نخلستان بود كه اسبان ترك جاى تاخت نداشتند و ياران ديلمى او با سود بردن از نخلها مانور مىدادند .
هامش
[ ( 1 - ) ]M: در خ 467 - 466 خواهيم ديد كه عربهاى سنى مضرى ضد بختيار و عربهاى گنوسيست ربيعه با بختيار همكارى مىكنند .