پناه برد .
او خلعت و اسبى زرينه زين ، با فرمان بخشيدن « آشتى بها » كه بر آن سازش شده بود و خواستگارى يكى از دختران [ عمران ] برايش فرستاد و خواهش نمود كه لشكرى به كمك او در جنگ با تركان بفرستد . پيام را به وسيلهء يكى از پردهداران به نام ابراهيم بن اسماعيل فرستاد كه چون آن را رسانيد ، عمران به دو گفت : اى مرد ، پيامهايى ناجور و ناشايست براى ما آوردهاى !
پاسخ عمران بن شاهين به نامهء بختيار ، همراه با پيشبينيهايى كه درست آمد :
« اينكه بدهى ما را بخشوده است منتى ندارد ، زيرا ما از پوچ شدن آن آگاهى داشتيم ولى آن را مىپذيريم . اينكه پيوند را با ما خواسته است ، من مردى هستم كه با هيچ كس وصلت نمىكنم مگر آنكه پسران از من و دختر از او باشند . طالبيان نيز از من دختر خواستند ، با آنكه ايشان سروران ما هستند [ 1 ] ، من هيچ يك را نپذيرفتم .
زيرا كه دلم نمىپذيرد ، و پسر برادرانم را براى دخترانم شايستهتر مىدانم . ولى اگر پيوند را از گونهء ديگر بخواهد آمادهام . اينكه خلعت و اسب فرستاده است ، نيز من نه پوشاك شما مىپوشم و نه بر اسب سوار شوم . چارپايان من اين قايقها هستند ولى پسرم ابو محمد آنها را مىپذيرد ، و پس نمىدهد . لشكر نيز نمىتوانم بفرستم ، زيرا مردان من در آميزش با شما آرامش ندارند ، چونكه در سالهاى گذشته ، بسيارى از مردان شما را در جنگها كشتهاند . سپس به پيك گفت ، به او بگو : شايسته است سنگينتر و آرامتر باشى ! اين اندازه سبكى و بچگى مكن ! تو به جنگ من آمدى و شكست خورده گريختى و به اهواز رفتى ، از آنجا نيز اكنون گريزان ، بدين آشفتگى آمدهاى من آن مىبينم كه كار تو بدانجا كشد كه بيايى و به من پناهنده شوى و نزد من بمانى . آنگاه به تو يادآورى خواهم نمود ، و خواهى دانست كه من ، بر خلاف
هامش
[ ( 1 - ) ]M: اين نشانى از نفوذ گنوسيسم اسلامى در ميان نبطيان ، مانند ديگر تودههاى مردم بومى در سدهء چهارم است كه بزرگداشت طالبيان را سرپوش نفرت از عباسيان مىنهادند .