فيروزان را نيز با خود مىبرد و او از اين پيشامد ناخشنود بود . مىبايستى ابن محتاج جنگ را به پايان مىرساند و حسن را به جاى خود مىنشانيد و به خراسان مىرفت .
چون ابن محتاج چنين نكرد ، حسن با كينه به دنبالش مىرفت و در پى فرصت بود تا او را بكشد پس چون به مرز گرگان و خراسان رسيد ، حسن بر ابن محتاج شوريد و بر لشكرش بتاخت ، تا او را بكشد . ابن محتاج گريخت و دربانش كشته شد . حسن خرگاهش را غارت كرد و گروگان وشمگير يعنى پسرش سالار را برگرفته به گرگان برگشت ، پس آنجا و دامغان و سمنان و دژ پناهگاهش را بگرفت . در اين هنگام وشمگير به رى شده آن را گرفته بود . پس چون حسن آن بلا را بر سر ابن محتاج آورد خواست تا با وشمگير آشتى كند . پسرش را كه نزد ابن محتاج گروگان بود به او باز گردانيد . و با خوش و بش خواست از وى بر ضد خراسانيان در جنگ احتمالى كمك گيرد . وشمگير پسر را بگرفت ، ولى پاسخى صريح بر ضد پيمانى كه با ابن محتاج داشت به او نداد .
درين هنگام ركن الدوله بر وشمگير در رى حمله برد * وشمگير به طبرستان گريخت و بيشتر مردانش به ركن الدوله پناه بردند . حسن فيروزان از ضعف وشمگير سود برده ، به نزد او رفت . پس باقى ياران وشمگير به حسن پناهنده شدند و خودش از راه كوه شهريار به خراسان گريخت . حسن فيروزان نيز بر آن شد كه با ابو على ركن الدوله دوست شود ، پس نامه به او نگاشت و پيشنهاد پيوند زناشوئى داد و ركن الدوله پذيرفت و مادر امير فخر الدوله على بن ركن الدوله را كه دختر حسن فيروزان است به همسرى گرفت .
در اين سال ساختمان مسجد « براثا » [ در بغداد ] به پايان رسيد و نماز آدينه در آن برگزار شد .
در اين سال گرانى بغداد سخت شد ، يك كر آرد به يكصد و سى دينار رسيد .
مردم علف مىخوردند . مرگ و مير تا آن جا فزونى يافت كه در يك گور چندين كس را بى غسل و كفن و نماز دفن مىكردند . گروهى از مردم دين دارى نشان داده ،
تجارب الأمم ( فارسى ) — صفحة 34
مساهمون: أحمد بن محمد مسكويه الرازي
ص٣٤