به وسيلهء خبرچينان نوسازى گشته ، بازار بدخواهى به وسيلهء دشمنان گرم شد و دشمنى بازگشت * .
بهانهء عملى بازگشت كشاكش به حال پيشين :
يك سرباز سادهء ديلمى در كرانهء دجله ، پاى ديوار اتاقى كه سبكتكين پردهدار ، در آنجا خفته بود ، مستانه راه مىرفت . اين مست ، بازيكنان ، زوبينى را كه به دست داشت به سوى پردهاى كه به پنجرهء آن اتاق آويخته بود چنان انداخت ، كه در آن گير كرد . سبكتكين گمان برد كه براى كشتن او نقشهاى ريخته شده است ، دستور دستگيرى و بازجويى او را داد ، با اينكه آشكار شد بدگمانى بىپا بود ، دستور داد او را بنزد بختيار فرستادند و جريان را به او گفتند ، او دستور داد ديلمى را كشتند .
ديلميان از كشتن او برانگيخته شده شوريدند و سه روز مسلحانه گرد آمدند ، سپس نرم شده به خانهها بازگشتند ، ولى دلها پر كين بماند .
سال سيصد و شصت و سوم آغاز شد .
در اين سال بختيار به اميد به دست آوردن ماليات موصل و رفتن به - شكارگاههاى ميان راه ، به سوى آن جا بالا رفت .
گزارش همه جانبهء آن :
ابو الفضل پيش از بركنارى از وزيرى ، بختيار را به طمع موصل انداخته بود ، تا شايد شر او را از سر خود كم كند ، و علوفه چارپايان و خوار و بار را نيز با غله و مالى كه مىآورد تأمين سازد . پس از وزير شدن محمد بن بقيه ، او نيز به اميد موصل ، همين راه را در تشويق بختيار پيمود .
گزارش انگيزهء آن :
نامههايى از ابو تغلب همراه على بن عمرو دبير و وزير ابو تغلب براى ابن بقيه رسيد ، كه در آنها خطاب به ابن بقيه ، به سبب پيشينهء پست زندگى كه در ديدهء مردم داشت ، با القابى پائينتر از وزيران پيشين نوشته شده بود . ابو تغلب نخواسته بود او را با القاب بزرگ بخواند . ابن بقيه خشمگين شده ، به على ابن عمرو و فرمانروايش ابو تغلب ناسزا گفت و تهديد به آمدن كرد . هر چند [ اين