جابجا مىشدند ، سبكتكين به ديه « اوانا » رو به روى « عكبرا » فرود آمد . ابو تغلب از همانجا كه رسيده بود به سوى سبكتكين برگشت و در ديهى به فاصلهء نيم فرسنگى او فرود آمد * . دو لشكر ردهبندى كرده ، پيشتازان ايشان و طوايفى از عرب به زد و خورد پرداختند و چون دو سپاه همپايه بودند به آشتى گراييدند .
ديدار دو سردار جنگ ، سبكتكين و ابو تغلب و توطئه عليه بختيار و ترفندى كه سبكتكين آن را به پايان نرسانيد و از دست برفت :
ميان ابو تغلب و سبكتكين همآهنگى پنهانى پديد آمد كه در آشكار با يك ديگر مخالف باشند ، تا سبكتكين بتواند خليفه و مادر بختيار و خانوادهاش و محمد بن بقيه را دستگير كند و سپس سركشى خود را اعلام نمايد و به بغداد بيايد و ابو تغلب به موصل رود و كار بختيار را كه با گروهى اندك بود پايان دهد و دولت او را واژگون سازد . سبكتكين از بدنامى و بدفرجامى ترسيد ، به خانوادهء مولاى خود و به خليفه دست درازى نكرد . از سوى ديگر محمد بن بقيه ، از بغداد به سوى سبكتكين رفته ، او را ديد ، و با پيكهاى ابو تغلب گرد هم آمدند ، و قرار شد آشتى با همان مبلغ پيشين باشد ، با افزايش هزار كر گندم در سال ، و اينكه ابو تغلب سه هزار كر گندم براى هزينهء اين سفر به بختيار بدهد . ابو تغلب به قصد بختيار كه اندكى سپاهى همراه داشت به سوى موصل بازگشت ، همه كس دانست كه رفتن ابو تغلب به سوى سبكتكين با اطمينان از او بود ، كه نخواهد جنگيد . پس همهء آن زد و خوردها كه ميان پيشاهنگان دو طرف رخ داد ساختگى بوده است .
سبكتكين و همهء سپاه وارد بغداد شدند و بختيار سالم جست . تازه اعتراض محمد بن بقيه بلند شد و از سبكتكين خواستار شد ، تا از همان راه كه آمده به كمك فرمانروايش بختيار بازگردد . سبكتكين به بهانهء آنكه مردان او آمادگى براى بازگشت دوباره ندارند ، سستى نمود ، سپس با انديشه در فرآيند كار ، پس از دست به دست كردنها ، به راه افتاد . ولى همه فهميدند كه چه مىخواست بكند و نكرد . و اگر مىكرد فرصتى شگفتانگيز بود كه هيچ چيز مانع پياده شدن نقشهء ياد شده