پوشانيد .
پس بدگويى از ابو الفضل و سرزنش او را بيفزود و مدعى دادگرى و انصاف شد ، ولى پس از اندك مدتى چنان ستم و خشونت و فتنهانگيزى كرد كه روزگار ابو الفضل پيش روزگار او همچون روزگار دو نخستين خليفه [ 1 ] شناخته شد . همهء اينها فرآيند بدرفتارى بختيار و گرفتارى او به شهوترانى و تنبلى او از مداخلهء مستقيم در كارها بود ، كه به شكسته شدن هيبت او و دستدرازى تودهء مردم در چپاول يك ديگر و آشكار شدن آراى گوناگون و انديشههاى متضاد منجر گشته ، خونريزى بسيار شد ، تا آنجا كه روزى از چند كشته كمتر نبود كه كشنده ناشناخته مىماند ، يا گرفتار نمىآمد . وارد كردن كالا كاهش يافت ، ويرانى مركز ، بخشهاى دور را به ويرانى كشانيد ، در هر بخش سردارى به خودسرى پرداخته ، با يك ديگر به كشاكش ايستاده بودند ، دولت تهى دست ، مردم بيچاره ، خانهها ويرانه ، خواربار كمياب ، و سپاهيان در آشوب بودند .
گامى كه تركان و وابستگان بزرگ دربار و سپاه برداشتند ، اندكى آرامش آورد و دوباره به بدتر از پيش بازگشت . ابن بقيه از راه ميانجى كردن بزرگان ، به آشتى دادن بختيار و سبكتكين آغازيد ، پيامها به وسيلهء دبيران بزرگ و سرداران سترگ داد و ستد شد . از هر يك براى ديگرى سوگند و پيمان گرفت ، كه پاكدل و هماهنگ باشند . پس از اين آشتى ، سبكتكين با گروهى از تركان سوار شده به ديدار بختيار آمد و پس از سلام و درود بازگشت . ولى دنبال آن را نگرفت ، كه جز در مراسم ، يك ديگر را نديدند و مانند پيش ، از يك ديگر پرهيز مىنمودند . بدگمانيها
هامش
[ ( 1 - ) ]M: متن : « ايام العمرين . . . » مقصود بيان درستى سياست روزگار ابو بكر و عمر است .
مشكويه در همهء نوشتههاى خود انديشهء گنوسيسم اسلامى نشان مىدهد ، ولى از ديد سياسى بويژه در كشاكش ميان بختيار و پسر عموى سنىزدهاش عضد الدوله ، كه مىخواست با كاربرد سياست هاشمى و به دست آوردن خشنودى خليفگان عرب ، خود را از شر تركان دشمنتر از خليفه رها كند ، در اينجا سنىنمايى مىكند ، كشتن رئيس پليس شيعه را سگ كشى مىنامد ( 6 : 387 ) ، ولى فرماندهء سنى را نيز بد اخلاق دنى النفس ( خ 6 : 391 ) مىخواند .