اهانت ] در نامهء بعد با القاب بهتر جبران شد ، ابن بقيه از انديشهء خويش بازگشت .
بختيار نيز به همان دليل ياد شده ، رفتن به موصل را مىخواست .
ابو مظفر حمدان و ابو طاهر ابراهيم دو پسر ناصر الدوله [ حمدانى ] در بغداد بودند [ 1 ] . ابو تغلب ، كه به آشتى با برادرش ابراهيم اميدوار بود و به حمدان به سبب كينهء ريشهدار ، چنين اميدى نداشت ، نامهاى به ابراهيم نوشته ، او را به بريدن از حمدان تشويق كرد ، يك كوتاهى بختيار از مهماننوازى نيز بدان كمك كرد . ابراهيم كه مىديد روزگار برادرانى كه با ابو تغلب هستند خوبتر است ، به او نوشت كه :
مىآيم . و خواستار چند سوار عرب براى همراهى شد ، ايشان تا نزديك بغداد در سوى بيابان آمدند ، ابراهيم برادر ديگر خود ذو القرنين [ 2 ] را كه در دست معز الدوله و سپس در دست بختيار گروگان بود ، شبانه از زندان بيرون آورده گريختند . بامدادان بختيار آگاه شد ولى چارهاى نداشت ، اين را بهانهء آشكار براى رفتن به موصل نهاد ، ولى در درون انگيزه همان بود * كه من گفتم . حمدان پسر ناصر الدوله تشويق كنندهترين كسان براى رفتن بدان سو بود ، زيرا مىخواست از [ برادرش ] ابو تغلب انتقام گيرد . بختيار پس از فرار ابراهيم ، حمدان را سوگند داد [ 3 ] كه در نيكخواهى او پايدار باشد . بختيار و سبكتكين پردهدار و محمد بن بقيه پس از گرفتن تصميم در ماه ربيع اول سال سيصد و شصت و سه [ به سوى موصل ] بيرون شدند .
گزارش اين سفر و پايان آن :
قرار بر اين شد كه سبكتكين در كرانهء خاورى پيشاپيش و بختيار دنبال وى با فاصلهء يك منزل بروند ، پس چون به تكريت برسند بختيار از آب گذشته در كرانهء باخترى برود ، و سبكتكين همچنان در كرانهء خاورى برود و چنين كردند . پس بختيار
هامش
[ ( 1 - ) ]M: پناهنده بودند . - خ 6 : 370 .
[ ( 2 - ) ] ابو مطاع وجيه الدوله پسر ناصر الدوله ، در سال 401 از سوى حاكم بامر اللّه فرمانرواى [ گنوسيست ] مصر فرماندار دمشق شد ( تاريخ ابن قلانسى - ص 69 ) .
[ ( 3 - ) ]M: متن : « فأستحلفه بختيار بغموس الايمان . » براى غموص با صاد و سين . ن . ك خ 6 : 363 .