به ساريه گريختند و ديگران اسير و همگى كشته شدند .
ابن محتاج رى را بگرفت و سر ماكان را كه با تير به كلاه خود دوخته شده بود به همان حال با اسيران و سرهاى كشتگان كه بسيار بود و گويند به شش هزار مىرسيد به خراسان برد . * پس از آن ، سر ماكان را براى بجكم به بغداد فرستادند كه به دو نسبت داشت و خود را تربيت شدهء او مىشمرد [ 1 ] و از شنيدن مرگش اظهار اندوه كرده به عزا در نشسته بود . در اين ميان بجكم كشته شد و پس از كشته شدن بجكم ابو الفضل عباس بن شقيق كه ميان فرمانرواى خراسان و سلطان سفارت مىكرد وارد بغداد شد و سر ماكان را كه با كلاه خود دوخته شده بود بياورد . و اين به سال 329 بود .
داستان غلطكارى ابن محتاج كه بر سپاهى بيگانه اعتماد كرد تا گروهى از يارانش كشته شدند و دارائيش به غارت رفت و خود او با رنج بگريخت .
حسن بن فيروزان پسر عموى ماكان و كارگزارش بود [ 2 ] و در شجاعت نيز همانند او بود ولى بىباك و آزمند و بدخو بود . پس از كشته شدن ماكان ، وشمگير از او خواست تا به جاى ماكان به خدمت او درآيد . حسن نه تنها نپذيرفت بلكه زبان به بدگوئى بگشوده گفت : وشمگير ماكان را به كشتن داده است و خودش خائنانه گريخته است . با اين بدگوئىها ميانشان شكر آب شده ، وشمگير به سوى او كه در ساريه بود حركت كرد . حسن از ساريه به سوى ابن محتاج پناه برده ، بر ضد وشمگير كمك خواست . ابن محتاج او را پذيرفته براى حمله بر وشمگير كمك داد . بيرون شهر ساريه دو لشكر رو به رو شده چند روز جنگيدند تا خبر * مرگ نصر بن احمد [ سامانى ] فرمانرواى خراسان به ابن محتاج رسيد . ابن محتاج با وشمگير صلح كرده پسرش سالار بن وشمگير را با شرايطى به گروگان گرفته همراه خود به گرگان برد ، و حسن بن
هامش
[ ( 1 - ) ]M: بجكم ترك كشندهء مرداويج ، بردهء ابو على عارض وزير ماكان بود ، عارض بجكم را به ماكان بخشيد ( خ 5 : 576 ) .
[ ( 2 ) ] .M: او دخترش را به همسرى ركن الدوله ديلمى درآورد كه مادر فخر الدوله ابو الحسن على بن ركن الدوله شد ( خ 6 : 37 ) و به سال 356 ه - . درگذشت ( خ 6 : 305 ) .